خشم شحنه است و آرزو عامل * اين يكى ظالم و آن دگر جاهل
عامل ار هيچ شرط بگذارد * خرد او را به شحنه بسپارد
شحنهگر « 1 » هيچگون سگالد بد * اين موكّل برو بود ز خرد
نفس سلطان اگر بود عادل * با تن « 2 » و عقل و جان شود بيدل « 3 »
ترجمان دلست نطق و زبان * مر زبان تنست سود و زيان
ترجمان چون ز روى دور زمان « 4 » * پشت يابد ز قوت سلطان
گر بيابند ازينكه گفتم « 5 » بهر * خوش بود پادشا و خرّمشهر
ور « 6 » همه طالبان كام « 7 » شوند * مالك ملك « 8 » ناتمام شوند
گرنه در امر عقل و دل باشند * همه هم خوار و هم خجل باشند
عقل و دل را « 9 » اگر مطيع شوند * در حضيض فنا رفيع شوند
در ذكر قواى حاسه و حافظه
نفس كو مر ترا چو جاندارست * بىتو در جسم تو بسى « 10 » كارست
گرچه آن پنج شحنه بيكارند * سه وكيل از درونت بيدارند « 11 »
آن كند هضم و اين « 12 » كند قسمت * آن برد ثفل « 13 » و اين نهد نعمت « 14 »
آن نمايد ره اين كند تدبير * اين شود حافظ آن كند تعبير « 15 »
آن نبينى كه چون بخواب شوى « 16 » * فارغ از زحمت و عذاب شوى
از براى فراغت و خوابت « 17 » * و از براى صلاح و اسبابت « 18 »
اندرين خاكدان ز آتش و باد « 19 » * ز آب روى تو برد خاكنژاد « 20 »
هامش
( 1 ) - م : عامل ار
( 2 ) - م : تا تن ، ل : با تن
( 3 ) - چ : شود عادل ، خ : يكدل
( 4 ) - م : وقت زمان
( 5 ) - س : نيابند از اينكه گفتم ، م : بيابد ز نيك گفتن
( 6 ) - س : گر
( 7 ) - ب : ملك ، م : كام
( 8 ) - ل : ملك و ملك ، م : مالك و ملك
( 9 ) - ل : عقل و جان را
( 10 ) - ب : بى
( 11 ) - م ، س : بركارند ، ب : بيدارند
( 12 ) - م - و آن
( 13 ) - چ : ثقل ، ل : نقل
( 14 ) - س : دهد قوت ، ب : دهد نعمت
( 15 ) - ب : تفسير ، س : كند تغيير
( 16 ) - ل : بخواب شوى ، م : خراب شوى
( 17 ) - م : فراغت خوابت ، ذ : فراغت و خوانت
( 18 ) - ل : صلاح اسبابت : ذ : صلاح اسبانت
( 19 ) - ل : اندر آن خاكدان آتش و باد
( 20 ) - كم : تيره خاكنژاد ، ب : پير خاكنژاد