تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
خشم شحنه است و آرزو عامل * اين يكى ظالم و آن دگر جاهل عامل ار هيچ شرط بگذارد * خرد او را به شحنه بسپارد شحنه‌گر « 1 » هيچ‌گون سگالد بد * اين موكّل برو بود ز خرد نفس سلطان اگر بود عادل * با تن « 2 » و عقل و جان شود بيدل « 3 » ترجمان دلست نطق و زبان * مر زبان تنست سود و زيان ترجمان چون ز روى دور زمان « 4 » * پشت يابد ز قوت سلطان گر بيابند ازينكه گفتم « 5 » بهر * خوش بود پادشا و خرّم‌شهر ور « 6 » همه طالبان كام « 7 » شوند * مالك ملك « 8 » ناتمام شوند گرنه در امر عقل و دل باشند * همه هم خوار و هم خجل باشند عقل و دل را « 9 » اگر مطيع شوند * در حضيض فنا رفيع شوند

در ذكر قواى حاسه و حافظه

نفس كو مر ترا چو جاندارست * بىتو در جسم تو بسى « 10 » كارست گرچه آن پنج شحنه بيكارند * سه وكيل از درونت بيدارند « 11 » آن كند هضم و اين « 12 » كند قسمت * آن برد ثفل « 13 » و اين نهد نعمت « 14 » آن نمايد ره اين كند تدبير * اين شود حافظ آن كند تعبير « 15 » آن نبينى كه چون بخواب شوى « 16 » * فارغ از زحمت و عذاب شوى از براى فراغت و خوابت « 17 » * و از براى صلاح و اسبابت « 18 » اندرين خاكدان ز آتش و باد « 19 » * ز آب روى تو برد خاك‌نژاد « 20 »
هامش
( 1 ) - م : عامل ار ( 2 ) - م : تا تن ، ل : با تن ( 3 ) - چ : شود عادل ، خ : يكدل ( 4 ) - م : وقت زمان ( 5 ) - س : نيابند از اينكه گفتم ، م : بيابد ز نيك گفتن ( 6 ) - س : گر ( 7 ) - ب : ملك ، م : كام ( 8 ) - ل : ملك و ملك ، م : مالك و ملك ( 9 ) - ل : عقل و جان را ( 10 ) - ب : بى ( 11 ) - م ، س : بركارند ، ب : بيدارند ( 12 ) - م - و آن ( 13 ) - چ : ثقل ، ل : نقل ( 14 ) - س : دهد قوت ، ب : دهد نعمت ( 15 ) - ب : تفسير ، س : كند تغيير ( 16 ) - ل : بخواب شوى ، م : خراب شوى ( 17 ) - م : فراغت خوابت ، ذ : فراغت و خوانت ( 18 ) - ل : صلاح اسبابت : ذ : صلاح اسبانت ( 19 ) - ل : اندر آن خاكدان آتش و باد ( 20 ) - كم : تيره خاك‌نژاد ، ب : پير خاك‌نژاد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 312 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى