تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
كون پى تجربت فساد « 1 » بود * تجربت عقل مستفاد بود خرد از بهر « 2 » عاطفت باشد * ختم عمرش بر اين صفت باشد خرد از بهر « 6 » برّ و احسانست * زانكه خود خلقتش ازين‌سانست حرف بد بر زبان زبون « 3 » باشد * هركه با دين « 4 » بود نه دون باشد ملك « 5 » عقل از عقود كانى به * پادشاهى ز پاسبانى به « 6 » عقل را هيچ مدح نتوان گفت * جز به دو درّ مدح نتوان سفت شو رها كن جهان فانى را * تا بدانى جمال باقى را « 7 » آن‌كسى كو بملك عقل رسيد * دو جهان را « 8 » چنان كه هست بديد از براى حصول نعمت دل * در دل‌آويز خاك بر سر گل اى خداوند خالق سبحان * من رهى را بملك عقل « 9 » رسان سخن عقل چون تمام آمد « 10 » * علم را در جهان نظام آمد « 10 »
هامش
( 1 ) - ل : مصاف ( 2 ) - چ : از اهل ( 3 ) - ل : جسم عمرش ز تن برون ، چ : حرف تا بر زبان زبون ( 4 ) - چ : خاصه با دين ، ذ : هركه با دون ( 5 ) - م : سلك ( 6 ) - ل : علم ازين عقل اگر ندانى به ض : علم ازين جهل گر بدانى به ( 7 ) - ل : جمال باقى را ، چ : جهانى ثانى را ، ب : جمال بانى را ( 8 ) - ك : هر دو عالم ( 9 ) - ل : بملك دل ( 10 ) - ى : بود