تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
در بهار از نه عدل وى « 1 » بودى * با گل و با گلاب « 2 » كى بودى عقل همچون بهار دلجويست * كآب فرزانگيش در جويست بال برنا نشاط زن باشد * صبح اول دروغ‌زن باشد شب برنائى ار فطير « 3 » بود * پير چون صبح مستطير « 4 » بود هست در خانقاه ربّانى « 5 » * بر سر شارع مسلمانى از براى سرور سرو سهى * نه ز راه بدى ز روى بهى « 6 »

اندر كمال عقل

چار طبعش مريد و او پيرست * ده حواسش سپاه و او ميرست رنگ پنداشت « 7 » را ز تختهء آز * رو بشويش به آب ذل و نياز زانكه اندر سواد سايهء شرع « 8 » * اصل دين را براى نكتهء فرع مايه داد از پى درنگ ترا * سه قوى چارگونه رنگ ترا « 9 » جان تو در عالم درنگ آيد « 10 » * خود از اين رنگهاش ننگ « 11 » آيد « 4 » از پى جستن سلامت جان « 12 » * اسب جان را در اين محيط مران « 13 » داند آن را « 14 » كه اهل ذهن و ذكاست * كه سلامت بساحل درياست دست و پاى ترا ببند قضا « 15 » * هست بسته درين سپنج فضا « 16 » پس تو با دست و پاى بستهء او * روى دريا مجو به پشت كدو آشنا را اگر نمىدانى * خر بقلزم « 17 » درون چرا رانى « 18 » ور ندانى « 19 » تو آشنا بشنو * خيره بيهوده بر مناره مرو
هامش
( 1 ) - چ : نه عقل وى ( 2 ) - س : يا گل و يا گلاب ( 3 ) - ل : از فطير ( 4 ) - ب : مستيز ( 5 ) - ب : در خاندارى ربانى ، م : خانهء ز ربانى ( 6 ) - ب : ز روز بهى ( 7 ) - ل : زنگ برداشت ، خ : رنگ برداشت ( 8 ) - خ : شارع شرع ( 9 ) - س : سه قوى چهار رنگ ترا ( 10 ) - س : آمد ( 11 ) - م : تنگ ، ل : ننگ ( 12 ) - ض : ذين ( 13 ) - ض : اسب تن را درآر نيك بزين ( 14 ) - ل : داند آن‌كس ( 15 ) - ل : دست و پايت ببند عقل و قضا ، خ : ببند غل و قضا ( 16 ) - م : سپنج فضا ، كم : فسيح فضا ، خ : سپنج سرا ( 17 ) - ل : به دريا ( 18 ) - ذ : چرا درون رانى ، خ : درون چه مىرانى ( 19 ) - ل : ور ندانى ، م : ور ندارى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 309 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى