تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گفت اين خوى « 1 » نزد من نه بدست * جود مال و بخيلى خردست مال بدهم پى جوانمردى « 2 » * عقل ندهم به كس به نامردى در سخاوت چنان كه خواهى ده * ليكن اندر معاملت بسته ستد و داد را مباش زبون * مرده بهتر كه زنده و مغبون « 3 » مرد باشى به گاه بيع و شرى * از ثريّا نيوفتى بثرى عقل دست و زبان كوته دان * آرزو رأس مال « 4 » ابله دان اى خرد « 5 » كرده سرفراز ترا * سرنگونسار كرده « 6 » آز ترا مرد گرد « 7 » در خرد گردد * تنگ ميدان بگرد خود گردد هركجا رخ نهادى اى عاقل * توبه آيى چو بد « 8 » ندارى دل هركه تدبير رأى بد نكند * ستد و داد بىخرد نكند بىخرد را ز خود نباشد سود * بود او آتش است و سودش دود « 9 » كه ازو تيره تيرگى آرد * چشم را خيره‌خيرگى آرد حاكم عقل را در اين بنياد * كارها محكم است و دلها شاد زانكه در مكتب علوم ازل * از پى راندن رسوم عمل « 10 » نتف او در آسمانهء نقل « 11 » * نكتش در كتابخانهء عقل « 12 » از خرد خواجه شو كه سنگ سپيد * لعل شد زير دامن خورشيد اوست بهر بقاى جاويدان * دفتر نقش « 13 » و خامهء فرمان
هامش
( 1 ) - م : اين نيك ، س : اين حرب ، ل : گفتى اين خوب ( 2 ) - م : بر جوانمردى ، س ، گه جوانمردى ( 3 ) - م : زندهء مغبون ( 4 ) - س : آرزو راست مال ( 5 ) - ل : اى امل ( 6 ) - س : سرنگوسار ( 7 ) - ل : مرد كوجز ( 8 ) - ض : به توتى چو به بد س : توبه آبى چو بد ، ب : بهتر آبى ، م : به تو آئى ( 9 ) - ل : سود ( 10 ) - ل : از پى ديدن رسوم ازل ( 11 ) - خ : لطف او بر آستانهء عقل ( 12 ) - ل : نقل ( 13 ) - كم : نفس
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 307 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى