زانكه در راه كعبه « 1 » از سر داد « 2 » * اشتر اين داد اگرت زاد آن داد « 3 »
خرد از تو توئى برد جاويد * آب را در هوا كشد « 4 » خورشيد
خرد آمد مشاطهء جانت * خرد آمد چراغ ايمانت
حقهء حق در اين جهان خردست * سر به مهرست و پايدار خودست « 5 »
عقل در كارگاه « 6 » كن فيكون * از پى جلوهء « 7 » قرار و سكون
در ازل چون حديث با خود راند « 8 » * تا ابد همچو كرم پيله بماند
سوى بازار دين چو جستى راه * رستى ار جستى « 9 » از ملامتگاه
از كژى دور باش و كاژ مباش * چون نهء عود خيرهناژ مباش « 10 »
كه كژى « 11 » نفس عشوهآگين راست « 12 » * راستى عقل عافيتبين راست « 13 »
خرد از بد ترا نجات دهد * خرد از دوزخت برات دهد
جاهلى كفر و عاقلى دين است * عيبجو آن و غيبگو « 14 » اين است
كشد اين را هوا سوى سجين * برد آن را خرد بعليين
منگر آن تات بد چه فرمايد * آن نگر « 15 » كت خرد چه فرمايد « 16 »
كند ار عاقلت « 17 » به حق در خشم * به از آن كت ببندد ابله چشم « 18 »
همه كار تو باد با عقلا « 19 » * دور بادى ز صحبت جهلا « 20 »
حكايت در داد و ستد خردمند
معن دادى خمى « 21 » درم بدمى * باز كردى مكاس « 22 » در درمى
هامش
( 1 ) - ل : كعبه ت
( 2 ) - چ : از ره داد
( 3 ) - ل : اشتران داد اگرت زاد اين داد ، چ : گرت زاد نداد
( 4 ) - ل : آب و آتش هوا كند ، آب را در هوا كند
( 5 ) - خ : نامدار خود است
( 6 ) - خ : در بارگاه
( 7 ) - جلوه و ، ل : خلوت و
( 8 ) - خ : با خود خواند
( 9 ) - ل : رستى و جستى ، ب : ار جستى
( 10 ) - ل : از كجى دور باش تا برهى . چون نهء عود خيرهخوى بهى
( 11 ) - چ : گر كژى ، ل : كه كجى
( 12 ) - ل : تخم عشوه و كين است ، چ : عشرتآگين راست
( 13 ) - كم : عاقبتبين است ، ل : عافيتبين است
( 14 ) - ل : غيبجو ، چ : عيبپوش
( 15 ) - ل : بگو
( 16 ) - چ : آرايد
( 17 ) - م : كندت عاقلى
( 18 ) - س : كابلهى ببندد چشم ، خ : ببوسد ابله چشم
( 19 ) - ك : عاقل
( 20 ) - ك : جاهل
( 21 ) - ل : خم
( 22 ) - س : مكيس