تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
زانكه در راه كعبه « 1 » از سر داد « 2 » * اشتر اين داد اگرت زاد آن داد « 3 » خرد از تو توئى برد جاويد * آب را در هوا كشد « 4 » خورشيد خرد آمد مشاطهء جانت * خرد آمد چراغ ايمانت حقهء حق در اين جهان خردست * سر به مهرست و پايدار خودست « 5 » عقل در كارگاه « 6 » كن فيكون * از پى جلوهء « 7 » قرار و سكون در ازل چون حديث با خود راند « 8 » * تا ابد همچو كرم پيله بماند سوى بازار دين چو جستى راه * رستى ار جستى « 9 » از ملامت‌گاه از كژى دور باش و كاژ مباش * چون نهء عود خيره‌ناژ مباش « 10 » كه كژى « 11 » نفس عشوه‌آگين راست « 12 » * راستى عقل عافيت‌بين راست « 13 » خرد از بد ترا نجات دهد * خرد از دوزخت برات دهد جاهلى كفر و عاقلى دين است * عيب‌جو آن و غيب‌گو « 14 » اين است كشد اين را هوا سوى سجين * برد آن را خرد بعليين منگر آن تات بد چه فرمايد * آن نگر « 15 » كت خرد چه فرمايد « 16 » كند ار عاقلت « 17 » به حق در خشم * به از آن كت ببندد ابله چشم « 18 » همه كار تو باد با عقلا « 19 » * دور بادى ز صحبت جهلا « 20 »

حكايت در داد و ستد خردمند

معن دادى خمى « 21 » درم بدمى * باز كردى مكاس « 22 » در درمى
هامش
( 1 ) - ل : كعبه ت ( 2 ) - چ : از ره داد ( 3 ) - ل : اشتران داد اگرت زاد اين داد ، چ : گرت زاد نداد ( 4 ) - ل : آب و آتش هوا كند ، آب را در هوا كند ( 5 ) - خ : نامدار خود است ( 6 ) - خ : در بارگاه ( 7 ) - جلوه و ، ل : خلوت و ( 8 ) - خ : با خود خواند ( 9 ) - ل : رستى و جستى ، ب : ار جستى ( 10 ) - ل : از كجى دور باش تا برهى . چون نهء عود خيره‌خوى بهى ( 11 ) - چ : گر كژى ، ل : كه كجى ( 12 ) - ل : تخم عشوه و كين است ، چ : عشرت‌آگين راست ( 13 ) - كم : عاقبت‌بين است ، ل : عافيت‌بين است ( 14 ) - ل : غيب‌جو ، چ : عيب‌پوش ( 15 ) - ل : بگو ( 16 ) - چ : آرايد ( 17 ) - م : كندت عاقلى ( 18 ) - س : كابلهى ببندد چشم ، خ : ببوسد ابله چشم ( 19 ) - ك : عاقل ( 20 ) - ك : جاهل ( 21 ) - ل : خم ( 22 ) - س : مكيس