هركه بهر هوا خرد را راند * از دو خر تا ابد « 1 » پياده بماند
گرچه « 2 » بر بىخرد هوا چيرست * بر در خانه هر سگى شيرست
بىخرد را بدست فضل و هنر * زانكه باشد هلاك مور از پرمار
را چون اجل فراز آيد « 3 » * بسر ره ورا جواز « 4 » آيد « 9 »
دهد « 5 » ايزد گه سؤال و جواب * هر كسى را به قدر عقل ثواب
ويل در جان خويشتن دارى * گر خرد را دروغزن دارى
ور نداريم باور « 6 » ، از قرآن * ويل و المرسلات بر خود خوان « 7 »
عقل كردت به خوبروئى هست * مسخ گشت آنكه مسح « 8 » عقل شكست
عقل را چون بيافتى بنواز * از دل خويش جاى او برساز
در شرف نفس و عقل
پدر و مادر جهان لطيف « 9 » * نفس گوياشناس و عقل شريف
زين دو جفت شريف طاق مباش * و اندرين هر دو اصل « 10 » عاق مباش
بندگى كن هميشه ايشان را * مده از دست در پريشان را
گرشان بعد امر بپرستند * اين دو گوهر سزاى آن هستند
پدر و مادرى كه نازارند « 11 » * حكما عقل و نفس را دارند « 12 »
مايهبخش سپهر و ارگانند * پيشكاران عالم جانند
سبب جسمت اين دو جسمانيست * علت روحت آن دو روحانيست
آن دوت « 13 » از آرزو سپرده « 14 » به خاك * و آن دوت از قدر برده « 15 » بر افلاك
حق آن دو « 16 » شريف را بگذار * حق اين « 17 » هر دو هم فرومگذار
هامش
( 1 ) - س : از ميان دو خر
( 2 ) - خ : زانكه
( 3 ) - ل : رسد
( 4 ) - چ : چو آز
( 5 ) - ل : داد
( 6 ) - چ : ور ندارى تو باور
( 7 ) - س : ويل و المرسلات را برخوان
( 8 ) - ل : مسخ
( 9 ) - ك : ظريف
( 10 ) - م : اصل ، س : عقل
( 11 ) - ل : ناز آرند
( 12 ) - ل : نفس و عقل پندارند
( 13 ) - س : آن دو ، م : آن دوات
( 14 ) - س : آرزو رسيده ، خ : آز را سپرده
( 15 ) - س : واندو از علم رفته ، ل : وان دوت از علم برده ، خ : وان دوت از قدر رفته
( 16 ) - س : حق اين دو
( 17 ) - س : حق آن