تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
چون همه نيك ديد بد نكند * زانكه بد والى خرد نكند « 1 » والى « 2 » چرخ و دهر « 3 » كيست خرد * عالم شرع « 4 » و داد چيست خرد نيست اندر مقام راحت و رنج * بر سر گنج به ز مار شكنج دايهء زير اين كهن بنياد * نيست كس را چو عقل مادرزاد عقل تو روز و شب چو طوّافان * بر سر چارسوى صرّافان خيره مىگردد « 5 » و همىگويد * كه فلان كون نه نيك مىشويد اين « 6 » فلان خوب و آن فلان زشتست * اين زمين شوره و آن زمين كشتست « 7 » گل اين خار و آب آن پست است « 8 » * دل اين خفته عقل آن مست است « 9 » اين يكى عيسى آن دگر خر سول « 10 » * اين سيم خضر و آن چهارم غول اين بلندست و آن دگر كوتاه * سرخ اين شد از آن سپيد و سياه « 11 » اين همه بيهده است بگذر ازين * شاه جان را لقب مكن فرزين تو ندانى طريق هشيارى * تو خرد را دروغ‌زن دارى پرده از روى عقل بر تركش * چه زنى دست خيره بر تركش چون نه‌اى مرد كار روز مصاف * شب روى را بمان و خيره ملاف مرد درمان درد نى ز خرد * دير يابد و ليك زود خرد صفت عاقلان درين نوباغ * كهنه نو كردنست پيش چراغ ز اول « 12 » خلقت و به آخر عمر * بوده در كار عقل جاهل و غمر « 13 » كرد « 14 » بايد ز بهر كسب معاد * كاسه چون كيسهء خرد پر داد « 15 » بر در غيب « 16 » ترجمان خردست * شاه تن جان و شاه جان خردست
هامش
( 1 ) - خ : هرچه آن ناپسند خود نكند ( 2 ) - ذ : والى و ( 3 ) - م : و عقل ( 4 ) - ب : شرح ( 5 ) - ل : مىپويد ( 6 ) - س : كاين ( 7 ) - س : اين زمان كشتست ( 8 ) - ب : گرم است ، ب : سردست ، ذ : پس دست ( 9 ) - ب : سرمست ، چ : مرد است ( 10 ) - س : خربول ، م : خرشول ، ل : خرسول ، خ : خرمول ( 11 ) - خ : اين يكى سرخ و آن سپيد و سياه ( 12 ) - پ : ز اول ( 13 ) - ل : جاهل غمر ( 14 ) - م : گرت ( 15 ) - ل : پرباد ( 16 ) - ل : عقل