چون همه نيك ديد بد نكند * زانكه بد والى خرد نكند « 1 »
والى « 2 » چرخ و دهر « 3 » كيست خرد * عالم شرع « 4 » و داد چيست خرد
نيست اندر مقام راحت و رنج * بر سر گنج به ز مار شكنج
دايهء زير اين كهن بنياد * نيست كس را چو عقل مادرزاد
عقل تو روز و شب چو طوّافان * بر سر چارسوى صرّافان
خيره مىگردد « 5 » و همىگويد * كه فلان كون نه نيك مىشويد
اين « 6 » فلان خوب و آن فلان زشتست * اين زمين شوره و آن زمين كشتست « 7 »
گل اين خار و آب آن پست است « 8 » * دل اين خفته عقل آن مست است « 9 »
اين يكى عيسى آن دگر خر سول « 10 » * اين سيم خضر و آن چهارم غول
اين بلندست و آن دگر كوتاه * سرخ اين شد از آن سپيد و سياه « 11 »
اين همه بيهده است بگذر ازين * شاه جان را لقب مكن فرزين
تو ندانى طريق هشيارى * تو خرد را دروغزن دارى
پرده از روى عقل بر تركش * چه زنى دست خيره بر تركش
چون نهاى مرد كار روز مصاف * شب روى را بمان و خيره ملاف
مرد درمان درد نى ز خرد * دير يابد و ليك زود خرد
صفت عاقلان درين نوباغ * كهنه نو كردنست پيش چراغ
ز اول « 12 » خلقت و به آخر عمر * بوده در كار عقل جاهل و غمر « 13 »
كرد « 14 » بايد ز بهر كسب معاد * كاسه چون كيسهء خرد پر داد « 15 »
بر در غيب « 16 » ترجمان خردست * شاه تن جان و شاه جان خردست
هامش
( 1 ) - خ : هرچه آن ناپسند خود نكند
( 2 ) - ذ : والى و
( 3 ) - م : و عقل
( 4 ) - ب : شرح
( 5 ) - ل : مىپويد
( 6 ) - س : كاين
( 7 ) - س : اين زمان كشتست
( 8 ) - ب : گرم است ، ب : سردست ، ذ : پس دست
( 9 ) - ب : سرمست ، چ : مرد است
( 10 ) - س : خربول ، م : خرشول ، ل : خرسول ، خ : خرمول
( 11 ) - خ : اين يكى سرخ و آن سپيد و سياه
( 12 ) - پ : ز اول
( 13 ) - ل : جاهل غمر
( 14 ) - م : گرت
( 15 ) - ل : پرباد
( 16 ) - ل : عقل