تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
خردى بوده اصل دانش و مزد * زشت نامى اوست مشتى دزد « 1 » عقل هرگز بكذب راضى نيست * عقل هرگز وكيل قاضى نيست عقل جز راست‌گوى و لمتر « 2 » نيست * حيله‌سازنده و گلوبر نيست عقل هرگز خطا نينديشد * با من و تو بلا نينديشد عقل دمساز زور و بهتان نيست * پرده‌پوش فلان و به همان نيست كرده چون در نهاد پاى بقيل « 3 » * دست حيدر سزاى عقل عقيل درد ايتام « 4 » و انده اطفال * آوريدش طمع ببيت المال داد چون خواست از على داروش * آهنى تافته سوى پهلوش زور او چون نداشت گاه مقيل « 5 » * نه بناليد زار عقل عقيل تا بدانى به راستى نه به روى * كه دل از پشت چشم بيند روى زانكه اندر نگارخانهء جان * از پى پنج حس و چاراركان عقل از اين كارها كرانه كند * عقل كى قصد دام و دانه كند كرم كردار گرد خويش تنند * زانكه دربند جهل خويشتنند گرچه از زرق و خدعه و تلبيس * وز پى شادى دل ابليس از گل تو بنفشه « 6 » رويانند * تيره‌رايان و خيره‌رويانند « 7 » آنكه زيشان حكيم‌تر در كار * در نهان كژدمست و پيدا يار « 8 » در سخا كند و در جفا تيزند * همچو به همان بهمن انگيزند تا ترا عقل دوربين چكند * خويشتن را به تو جز اين چكند عقل جائى جمال بنمايد * كه مرفّه شود برآسايد ننمايد ترا ز خويش نشان * تا تو او را مكان كنى زندان
هامش
( 1 ) - ب : زشت‌نامى شده ز مشتى ، س : زشت‌نامى شده به مشتى ، م : زشت‌نامى اوست مشتى ( 2 ) - چ : كمتر ، ك : لمبر ، ل : كمبر ( 3 ) - ذ : داد چون پاى در نهاد بقيل ( 4 ) - م : درد اندام ( 5 ) - ب : جاى مقيل ، ب : زور او چون نيافت جاى مقيل ( 6 ) - ل : تر بنفشه ، كم : نوبنفشه ( 7 ) - ل : رايان خيره ( 8 ) - م : بيدا مار