تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
پاك و مردار بر يكى خوانست * جز بعقل اين كجا توان دانست هركه با عقل آشنا باشد * از همه عيبها جدا باشد يافت عاقل ز روى فوز و فلاح * در سراى فساد عين صلاح سخن عاقل از طريق قياس * در دين است و ذهن او الماس گرچه مرد هنر بيابانيست * جان او لوح سرّ « 1 » ربّانيست « 2 » هنر از مرد « 3 » همچو روح از تن * بىهنر مرده جان و زنده بدن شربت عقل بردبار چشد « 4 » * خر چو بىعقل بود بار كشد « 5 » عقل چون ابجد حق ازبركرد * جامهء باطل از سرش « 6 » بركرد هركه با عقل خويش نااهلست * حلم از زور و علم او جهلست هركه دربند قيلها افتاد * عقل او در عقيلها افتاد مرد « 7 » بىعقل جز خيالى نيست * بيد بىبر ز ديو « 8 » خالى نيست مغز « 9 » عقل است و اختران ثفلند « 10 » * پير عقل است و خاكيان طفلند دايه عقل آمد از براى سخن * مجتهد را به گاهوارهء ظن عقل « 11 » هم قادرست و هم مقدور * عقل هم آمرست و هم مأمور برتر از صورت و مكان و محل * در دروازهء جهان ازل عقل شاهست و ديگران حشمند * زانكه در مرتبت ز عقل كمند همه تشريف عقل ز اللّه است * ورنه بيچاره است و گمراهست عقل كل را بسان بام شناس * نردبان پايه سوى بام حواس عقل تخته است و نفس نقش‌نماى * نقش « 12 » امرست و نقشبند خداى عقل را داد كردگار اين عزّ * ورنه كى ديدى اين شرف هرگز
هامش
( 1 ) - م : سر لوح ( 2 ) - ل : يزدانيست ( 3 ) - ذ : هنر تن ( 4 ) - م : چشيد ( 5 ) - م : كشيد ( 6 ) - ب : جامهء باطلش ز سر ، ل : باطنش ز سر ، خ : باطلش ز سر ( 7 ) - چ : بود ( 8 ) - چ : بند بىبود ديو ، ل : بيد بىبر زدود ( 9 ) - خ : مهر ( 10 ) - ل : نقلند ، چ : ثقلند ( 11 ) - ذ : علم ؟ ( 12 ) - م : نفس