تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بوى از آن كوى « 1 » خود نيابى از آن * كاين فلان مذهبست و آن به همان تو روان كرده از بطر قرقر « 2 » * كان فلان ملحد آن فلان كافر درنگر خواجه در گريبانت * تا بجا مانده است ايمانت غم خود خور ز ديگران منديش * توبرهء خويشتن « 3 » بنه در پيش اين همه مظلمت چه بايد برد * گر يقينى كه مىببايد مرد

ستايش علم و عالم و طلب علم

علم با كار سودمند بود * علم بيكار پايبند بود علم دارى ولى بسود و ربا « 4 » * مولعى ليك بر فساد و زنا علم مخلص درون جان باشد * علم دوروى بر زبان باشد چون قلم‌دار گفت جفت قدم * ور ندارى تو نون بوى نه قلم « 5 » تازگى دانش از صواب آمد * فرّهى « 6 » ماه ز آفتاب آمد ماه بىآفتاب تاريكست * ورچه آنجا مسافه نزديكست هركه او آتشيست آبنگار « 7 » * دان كه « 8 » او هست روز در كردار زانكه اقبال عامه نهمت اوست « 9 » * قيمت او « 10 » به قدر همت اوست « 11 » حق فرامش مكن به دولت نو « 12 » * زانكه « 13 » در دست گازرست گرو علم با تو « 14 » نگويد ايچ سخن * زانكه گه مرد باشى و گه زن « 15 » ريخته آب روزگار تو حق « 16 » * جامهء زرق خلق كرده خلق « 17 » بخل و جودت « 18 » براى مردم كوى * روز و شب دوست خواه و دشمن جوى « 19 »
هامش
( 1 ) - چ : كوئى از بوى ( 2 ) - م : از هوا فرفر ، ب : از بطر قرقر ( 3 ) - چ : تو بر خويشتن ( 4 ) - ب : يسود و ريا ( 5 ) - چ : نه نون بوى نه قلم ( 6 ) - م : فربهى ، ب : فرهى ( 7 ) - م : نام او هست روز آبنگار ( 8 ) - ك : وانكه ( 9 ) - م : نهمت تست ، س : تهمت تست ( 10 ) - م : قيمت تو ( 11 ) - س : تست ( 12 ) - ل : كنى به جامهء نو ( 13 ) - ل : جامه ( 14 ) - م : علم بر تو ( 15 ) - م : زانكه داند توئى نه مرد و نه زن ( 16 ) - م : روزگارت خلق ( 17 ) - م : گشت خلق ، ل : گشته خرق ( 18 ) - م ، س : صبر و جودش ، كم : عقل و جودت ( 19 ) - چ : دشمن روى