از پى كسب صدره و صرّه * صدق اللّه گوى بو مره « 1 »
شاكر از فعلشان شده ضحاك * پيش هاروت در نشسته به خاك
از پى شرط شرع برگشته * تشنهء خون يكدگر گشته
قصد كرده به خون سادهدلان * اينچنين ناكسان مستحلان « 2 »
از پى صيد عامى و خامى « 3 » * ساخته شرع و صدق را دامى
همه اندر بدى بهى ديده * همه از باد فربهى ديده
گرچه با يكديگر چو اصحابند « 4 » * سفها بر مثال سيمابند
همچو سيماب بر كف مفلوج « 5 » * از پى مال خلق و حرص فروج
بكرم كاهل و بزر « 6 » مايل * جهلشان پيش علمشان « 7 » حايل
پيش مردان دين چه لاف زنند * كه عيال يتيم و بيوهزنند
چون حريص و حسود و دورويند * به گرانى به يكدگر پويند
هركه از خود زد از فضولى راى « 8 » * دست ازو شست شرع بار خداى
همه از مال و جاه در شو و آى « 9 » * همه يوسففروش نابيناى « 10 »
همه بىمغز و دشمن عنبر * همه بيمار و عيبجوى هنر « 11 »
همه زشتان آينه دشمن * همه خفاش چشمهء روشن « 12 »
التمثيل فى اصحاب الغفلة و الجهّال
يافت آيينه زنگيى در راه * و اندرو روى خويش كرد « 13 » نگاه
بينى پخج ديد و دو لب « 14 » زشت * چشمى از آتش و رخى ز انگشت
چون برو عيبش آينه ننهفت * بر زمينش زد آن زمان و بگفت
هامش
( 1 ) - ب : و بو مره
( 2 ) - ل : و مستحلان
( 3 ) - م : جاهل و عامى
( 4 ) - ب : ز اصحابند
( 5 ) - ل : و مفلوج
( 6 ) - ب : كاهل و درم
( 7 ) - كم : عقلشان
( 8 ) - ب : پاى
( 9 ) - چ : در سودا
( 10 ) - خ : يوسففروش و نابينا
( 11 ) - س : همه بيمارجوى و عيب و هنر
( 12 ) - س : آينه روشن ، م : شانه دزدان كهنه پيراهن
( 13 ) - م : روى خويش كرد ، خ : كرد نقش خويش
( 14 ) - س : دو رخ ، م : دو لب ، ل : روئى