تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
از پى كسب صدره و صرّه * صدق اللّه گوى بو مره « 1 » شاكر از فعلشان شده ضحاك * پيش هاروت در نشسته به خاك از پى شرط شرع برگشته * تشنهء خون يكدگر گشته قصد كرده به خون ساده‌دلان * اين‌چنين ناكسان مستحلان « 2 » از پى صيد عامى و خامى « 3 » * ساخته شرع و صدق را دامى همه اندر بدى بهى ديده * همه از باد فربهى ديده گرچه با يكديگر چو اصحابند « 4 » * سفها بر مثال سيمابند همچو سيماب بر كف مفلوج « 5 » * از پى مال خلق و حرص فروج بكرم كاهل و بزر « 6 » مايل * جهلشان پيش علمشان « 7 » حايل پيش مردان دين چه لاف زنند * كه عيال يتيم و بيوه‌زنند چون حريص و حسود و دورويند * به گرانى به يكدگر پويند هركه از خود زد از فضولى راى « 8 » * دست ازو شست شرع بار خداى همه از مال و جاه در شو و آى « 9 » * همه يوسف‌فروش نابيناى « 10 » همه بىمغز و دشمن عنبر * همه بيمار و عيب‌جوى هنر « 11 » همه زشتان آينه دشمن * همه خفاش چشمهء روشن « 12 »

التمثيل فى اصحاب الغفلة و الجهّال

يافت آيينه زنگيى در راه * و اندرو روى خويش كرد « 13 » نگاه بينى پخج ديد و دو لب « 14 » زشت * چشمى از آتش و رخى ز انگشت چون برو عيبش آينه ننهفت * بر زمينش زد آن زمان و بگفت
هامش
( 1 ) - ب : و بو مره ( 2 ) - ل : و مستحلان ( 3 ) - م : جاهل و عامى ( 4 ) - ب : ز اصحابند ( 5 ) - ل : و مفلوج ( 6 ) - ب : كاهل و درم ( 7 ) - كم : عقلشان ( 8 ) - ب : پاى ( 9 ) - چ : در سودا ( 10 ) - خ : يوسف‌فروش و نابينا ( 11 ) - س : همه بيمارجوى و عيب و هنر ( 12 ) - س : آينه روشن ، م : شانه دزدان كهنه پيراهن ( 13 ) - م : روى خويش كرد ، خ : كرد نقش خويش ( 14 ) - س : دو رخ ، م : دو لب ، ل : روئى