الباب الرابع فى صفة العقل و احواله و افعاله و غاية عنايته و سبب وجوده ،
ذكر العقل اوجب لان نتائجه اعجب ، من لا عقل له لا دين له ، قال النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم : اوّل ما خلق اللّه تعالى العقل
اندر ستايش عقل و عاقل و معقول
هرچه در زير چرخ نيك و بدند * خوشهچينان خرمن خردند
چون درآمد ز بارگاه « 1 » ازل * شد بدور است كار « 2 » علم و عمل
هم كليد امور در دستش * هم ره « 3 » امر بسته در هستش
مايهء نيك و سايهء بد اوست * سبب بود و هست و باشد اوست
در حروفى كه پردهء نقلست * آخر شرع اول « 4 » عقلست
از براى صلاح دولت و دين * چشم عقل اوّليست آخربين
مر ترا عقل جمله « 5 » بنمايد * آنچه رفت آنچه هست « 6 » و آنچ آيد
سخن عقل صوت و حرفى نيست * زآنكه تاريكى « 7 » از شگرفى نيست
هركجا نطق عقل « 8 » برزد دم * حرف و آواز درخزد بعدم
عقل هم گوهر است و هم كانست * هم رسولست و هم نگهبانست
خشكبندى نديد نيكوتر * هيچ خاموش ازو سخنگوتر
جسم را « 9 » جان و بردبارى ده « 10 » * نفس را علم بخش و يارى « 11 » ده
نه ز روى فسون « 12 » و افسانه * سخنى گويمت حكيمانه
مشرق و مغربى كه عقل تراست * فوق نى تحت نى و نى چپ و راست « 13 »
هامش
( 1 ) - م : ز كارگاه
( 2 ) - ل : كام
( 3 ) - س : هم همه
( 4 ) - م : اولش شرع و آخرش ، ذ : آخرش شرع و اولش
( 5 ) - س : همه را عقل جمله ، ل : همه را با تو عقل
( 6 ) - م : آنچه هست آنچه بود
( 7 ) - خ : باريكى
( 8 ) - خ : عقل و علم
( 9 ) - چ : چشم را
( 10 ) - س : جان بردبارى ده
( 11 ) - خ : عقل بخش و يارى ، س : علم بخش يارى
( 12 ) - م : ز روى فسوس
( 13 ) - خ : نه از چپ و راست