كى ستاند حكيم فرزانه * داروى صرع را ز ديوانه
چون نباشد به راه پيچاپيچ * غافل از چشم بد نترسد هيچ
خضرى از غول چشم چون دارد * آنكه او خضرى از درون دارد
گر ترا نيست حائلى در راه * گام درنه حديث كن كوتاه
هست بر لوح « 1 » مادت و مدت * به او تا عقل « 2 » و جان ، الف وحدت
تا فرود آمد از ره « 3 » فرمان * عقل بر نفس و نفس بر انسان
عالم مظلم از نزولش نور * يافت و رخشنده شد چو طلعت حور
نعت و فضل رسول شد گفته * در عقل فعال كن سفته « 4 »
هامش
( 1 ) - ذ : بر اوج
( 2 ) - ل : بى و تى
( 3 ) - ل : از در
( 4 ) - م : نعت پيغمبران چو گفته شود در اخلاق عقل سفته شود ، ل : نعت پيغمبران چو شد گفته در اخلاق عقل كن سفته