تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
دل او جان مرد غمگين است « 1 » * هيچ عيبش « 2 » مكن كه بىدينست جز بقول تو و « 3 » تو در عالم * خور و « 4 » خفاش را كه ديد بهم بر سر من مزن كه بر پايم * زانكه من عالمم چنين بايم ور تو بنشسته‌اى مكن فرهى * زانكه تو فتنه‌اى نشسته بهى هركجا دولتست و برنائى * تو بدان‌كس مچخ كه برنائى صبح كى پيش آفتابستى * گر درو تندى و شتابستى خم روئين « 5 » چراست بر كرسى * چون ازو مشكلى نمىپرسى نه هرآن‌كس كه كرسيى دارد * مشكل سائلى « 6 » برون آرد سخن بيهده ز افراطست * هركه دارد خمى نه سقراطست فضل يزدانت به كه منت حيز * دم عيسيت به كه كحل عزيز « 7 » به يكى بام « 8 » گوش چون دارى * به دو خانه خروش چون دارى به يكى خانه « 9 » خود ندارى تاب * وز وجود تو خانه گشته خراب خصم او گر خطا كند تدبير « 10 » * روزگارش عطا كند توفير « 11 » قاف كوهست و بس گران باشد * هركه احمق بود چنان باشد « 12 » بر دل خلق كاف كبر و گزاف « 13 » * نبود هيچ كمتر از كه قاف خصم خود را تو چون حبيب مدان « 14 » * مرد مصروع را طبيب مدان مشكلى كابلهى جواب دهد * زرهى دان كه باد زاب دهد « 15 » خود ندارد به هيچ تدبيرى * زره آب طاقت تيرى
هامش
( 1 ) - و : عنين است ( 2 ) - م : اى مه عيبش ( 3 ) - م : جز ز قول تو و ، س : جز بقول توم ( 4 ) - م : خور و خفاش ، س : باز و خفاش ( 5 ) - م : خر روئين ؟ ، س : خم روئين ( 6 ) - پ : مشكلى سائلى ، ل : مشكلى سائلان ( 7 ) - ل : كه از خر تيز ( 8 ) - ب : به يكى بام ، س : به يكى نام ( 9 ) - س : به دو خانه ( 10 ) - س : بر تير ( 11 ) - س : تدبير ( 12 ) - س : از آن زبان باشد ( 13 ) - س : كير و گزاف ( 14 ) - م : خضر خود را تو چون طبيب مدان ، ل : خصم خود را تو چون طبيب مدان ( 15 ) - چ : باد تاب دهد ، كم : باد باب دهد