تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
كآنكه اين زشت را خداوندست * بهر زشتيش را بيفكندست « 1 » گر چو من پرنگار « 2 » بودى اين * كى در اين راه خوار بودى اين بىكسى او ز زشتخوئى اوست « 3 » * ذل او « 4 » از سياه‌روئى اوست اين چنين جاهلى سوى دانا * اينت رعنا و اينت نابينا « 5 » نيست اينجا چو مر خرد را برگ * مرگ به با چنين حريفان مرگ

التمثيل فى نظر السوء و احوال الدّنيا

مثلث همچو مرد در كشتى است * زان ترا فعل سال و مه « 6 » زشتى است آنكه در كشتى است و در دريا * نظرش كژ بود چو نابينا ظن چنان آيدش بخيره چنان * ساكن اويست و ساحلست روان مىنداند كه اوست در رفتن * ساحل آسوده است از آشفتن مرد دنياپرست « 7 » از اين‌سانست * همچو كودك ضعيف و نادانست تو به گفتار غرّهء شب و روز * ليك معلوم تو نگشت هنوز « 8 » بيش مشنو ز نيك و بد گفتار * آنچه بشنيده‌اى به كار درآر اى نديده ز زحمت خور تو « 9 » * روح عيسى « 10 » بخواب جز خر تو عزّ علمست نخوت و بوديت « 11 » * كبر و عجبست خشم و خشنوديت « 12 »

اندر مذمّت علما

علم دارى عمل نه دان كه خرى * بار گوهر برى و كاه خورى استر ار هست بدرگ و ظالم * خر به اى خواجه از چنين عالم دانشت هست كار بستن كو * خنجرت هست صف شكستن كو
هامش
( 1 ) - ب : بهر زشتيش بر ره افكندست ، م : بهر نيكيش را نيفكندست ( 2 ) - س : چون نگار ( 3 ) - ل : ز زشت‌روئى او ؟ ( 4 ) - م : دل او ( 5 ) - س : آنت نابينا ، ك : آنت نارعنا ( 6 ) - خ : روز و شب ( 7 ) - ى : هركه دنيا ( 8 ) - چ : امروز ( 9 ) - م : ز زحمت خر تو ، س : ز زحمت خور تو ، ب : ز زحمت فر تو ( 10 ) - كم : خر عيسى ( 11 ) - م : مرديت ( 12 ) - س : كفر و دين است خشم و خشنوديت ، م : وز نصيبه است گرمى و سرديت