فى الاجتهاد و طلب التقوى
عبد اللّه رواحه « 1 » يار رسول * كرده بودى ورا رسول قبول
بود يار گزيده در همه كار * اختيار محمد مختار
برسيد حقوق صحبت داشت * يك زمان خدمتش فرونگذاشت
آن زمانى كه جبرئيل امين * آيت آورد « 2 » بر رسول گزين
كه بود امّت ترا ناچار * بر جهنم بجمله راهگذار
نيك و بد واردند بر آتش « 3 » * خواه خوشدل نشين و خوه ناخوش
چون شنيد اين حديث عبد اللّه * گفت درمانده گير « 4 » وا غوثاه
رفت در خانه و برون نامد * عوض از آب « 5 » چشم خون آمد « 6 »
زن ورا گفت خيز و بيرون رو * تخمهائى كه كشتهاى بدرو
عيب باشد به خانه اندر مرد « 7 » * مرد را كار و شغل بايد كرد
مرد گفتا چو اين شنيدم من * طمع از خويشتن بريدم من
جهد آن كرد « 8 » بايدم لا بد * كه كنم حاجزى « 9 » چو كوه احد
كه ضعيف است مر مرا تركيب * هست درد نهيب و نار « 10 » مهيب
مگر از شرع چارهاى سازم * تا در آتش چو روى نگدازم
آيت آمد دگر كه يافت فرج * آنكه را حيلتست ثمّ ننج
الذين اتقوا وراست نجات * زنده دانش و گرچه از اموات
گفت بىتقوى ار گرانباريم * راه تقوى مگر بدست آريم
راه تقوى رويم و ننديشيم * كه ز ياران به منزل « 11 » پيشيم
كآنكه بىتقواست در ره دين * آدمى نيست هست ديو لعين
هامش
( 1 ) - ل : رياحه ، ب : رباحه ، م : رواحه
( 2 ) - چ : آورده
( 3 ) - ل : رار هست بر آتش ، چ : بد آورند بر آتش
( 4 ) - چ : افتاده گير ، خ : افتاده كار
( 5 ) - ب : عوض آب
( 6 ) - ذ : خون نامد
( 7 ) - م : مرد هرگز به خانه باشد مرد
( 8 ) - م : جهد خود كرد
( 9 ) - ب : عاجزى
( 10 ) - ب : ترس و نهيب نار ، چ : هست ترس نهيب نار ، ى : هست دوزخ نهيب و نار
( 11 ) - چ : بمنزلى