در گفتار بيهده دربند * به قضاى خداى شو خرسند
چون نگوئى سپيدنامه شوى * رستى از رنج و خويش « 1 » كامه شوى
ور بگوئى بمانى اندر رنج * بشنو اين پند و خيره باد مسنج
شير گردن سطبر از آن دارد * كه رسولى بخرس نگذارد
رهئى « 2 » در ره رهائى باش * از خودى دور شو خدائى باش
چه شوى « 3 » چون ستور و ديو و دده * چارميخ اندرين گداىكده
نيست در وى ز معنى آلت و ساز * همه خامست و گندگى چو « 4 » پياز
گرنهاى چرخ بر گذشتن چيست * گرد اين خاك توده گشتن چيست
در هوس عالمى نبينى سود * از هوا زندهاى بميرى « 5 » زود
كار كن كار بگذر از گفتار * كاندرين راه كار دارد كار
گفت كم كن كه من چه خواهم كرد * گوى كردم مگو كه خواهم كرد
التمثيل فى المجاهدة
گفت روزى مريد با پيرى * كه در اين راه چيست « 6 » تدبيرى
كار اين راه بر معامله « 7 » نيست * در ره جهد خود مجادله « 8 » نيست
كار توفيق دارد اندر راه « 9 » * نرسد كس بجهد سوى إله
پير گفتا مجاهدت كردى * شرط شرعش بجاى آوردى « 10 »
جملگى بندگى بسر بردى * پاى در شرط شرع بفشردى
شد يقينم كه ناجوانمردى * در رهش بد زنى نه بد مردى
آنچه بر تست رو بجا آور * وز سخنهاى جاهلان « 11 » بگذر
بندگى كن تو جهد خود مىكن * راه رو راه و پيش مار سخن
جهد بر تست و بر خدا « 12 » توفيق * زانكه توفيق جهد راست رفيق « 13 »
هامش
( 1 ) - ذ : رنج خويش
( 2 ) - س : ذهبى
( 3 ) - س : چه بوى
( 4 ) - خ : گنده همچو
( 5 ) - ب : بميرى ، س : نميرى
( 6 ) - ى : نيست
( 7 ) - ب : مجاهده
( 8 ) - ب : مشاهده ، ذ : مجامله
( 9 ) - چ : كار توفيق دارد اندر راه
( 10 ) - م : تا بدانستهء كه نامردى
( 11 ) - س : جبريان ، خ : بيهده
( 12 ) - م : وز خدا
( 13 ) - پ : مرد راست رفيق ، ى : هست توفيق و جهد هر دو رفيق ، م : زانكه توفيق و جهد هست رفيق