تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
همه چون نطق گنگ بىمعنى * همه چون بانگ ناى پر « 1 » دعوى سوى جان همچو نيش « 2 » زنبورند * سوى دل همچو عطسهء مورند زان همه دست و پاى آشوبند * كه سر و سينهء خرد كوبند بهر نانى هزار بانگ كنند * تا دو تسو مگر دو دانگ كنند

فى الرائحة الكريهة على غيبة اخ المسلم

گفت روزى مريد خود را پير * كه ز غيبت مكن تو چهره « 3 » چو قير كاجكى « 4 » معصيت بدادى گند * تا كه مغتاب « 5 » را شدى چون بند « 6 » هيچ جمعى به غيبه ننشستى « 7 » * هر كسى مهر غيبه نشكستى « 8 » ور نشستى ز رايحات كريه * گنده گشتى ميان جمع و سفيه زان خجالت دگر به غيبت كس * نزدى نزد خلق هيچ « 9 » نفس هست غيبت بسان لحم اخيه * نخورد لحم اخ مرد وجيه بجز از ابله و ضرير و سفيه * ننمايد شره بلحم اخيه اى برادر حذر كن از غيبت * از يقين ساز توشه نز ريبت نخورد لحم اخ گه گفتار * جز كه مردارخوار چون كفتار گفت كم كن سبك به كار درآى * چون درايست خيره يافه‌سراى « 10 » نه ز لا تأمنوا سپر بفكن * نه ز لا تقنطوا قفص بشكن همچو مردان درآى در تك و پوى * تختهء گفت زاب روى بشوى علم لشكر جفا بفكن * قلم نقشبند تن بشكن نكند صبر نفس تو ناپاك * كآب او آتش است و بادش خاك كه سپيد و سياه دفتر جاه « 11 » * ديده دارد سپيد و نامه « 12 » سياه
هامش
( 1 ) - ل : ياى لنگ در ( 2 ) - ب : تير ، ل : تيز ( 3 ) - م : دو چهره ( 4 ) - ب : كاشكى ( 5 ) - ل : معقاب ( 6 ) - چ : پند ( 7 ) - ب : هر كسى دم ز غيبه بربستى ( 8 ) - خ : دم ز غيبه بربستى ، چ : مهر غيبه بربستى ( 9 ) - م : هيچ خلق ( 10 ) - ب : يافه‌دراى ، ى : هرزه‌دراى ( 11 ) - ل : شاه ( 12 ) - ل : سيپيدنامه
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 286 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى