تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مهر بركن ز ملك و ملك جهان * زاد راه از جلال حق بستان « 1 » زاد راه تو دان كه تجريدست * زانكه تجريد جفت توحيدست تو بتوحيد كى رسى چو مريد * نازده گام در ره تجريد شو تبرّا ده آفرينش را * تا ببينى عروس بينش را تو چه دانى عروس بينش كيست « 2 » * سرّ صانع در آفرينش چيست آتشى برفروز عاشق‌وار * خانه را در بسوز و دود برآر تا ز دود تو سود « 3 » چرخ كبود * تر زبان « 4 » زردروى گردد زود چار تكبير كن چو خير الناس * بر كه بر چار طبع و پنج حواس شاخ دندانهء محال بزن * بيخ بتخانهء خيال بكن « 5 » در ره حق بلاء « 6 » هستى روب * هرچه جز هستى خداى بروب در جهانى كه طبع بركارست * ديو لاحول‌گوى بسيارست چون ز لا حول تو نترسد ديو * نيست مسموع لابه نزد خديو ديو دين را ز اعتماد بقول « 7 » * منهزم كن به سيلى لا حول ديو دين آنگهى ز تو برمد * كه ز تو گند معصيت ندمد ليك هستى تو در همه كردار * گنده و بىطهاره چون مردار « 8 » يك جهانند زير اين افلاك * كام پرزهر و خانه پرترياك چون زمين پربزه « 9 » شود فلكند * چون جهان بىمزه شود نمكند « 10 » اين همه داعيان اللّه‌اند * باز آنها « 11 » كه داعى جاه‌اند « 12 » نه نمك بلكه شورهء خاكند * زان همه بىبرند و بىباكند همه از آب اين دو روزه نهاد * تازه و تر چو رودهء پرباد
هامش
( 1 ) - ب : از أ لم يان زاد ره بر خوان ، ذ : از لئيمان تو زاد ره بستان ، س : زاد ره از بقاء جان بستان ( 2 ) - پ : چيست ( 3 ) - ل : تا ز سود دود تو ( 4 ) - ب : نه زيان ( 5 ) - ذ : بزن ( 6 ) - س : زلاء ( 7 ) - س : ز اعتقاد و ز قول ( 8 ) - ل : بىطهارت چو گنده و مردار ( 9 ) - ل : چون زمين بىمزه ، چ : بىبزه ( 10 ) - ل : چون ملك بىنوه شود فلكند ، چ : بىمزه شود ملكند ( 11 ) - م : يا نه آنها ، چ : باز آنجا ( 12 ) - س : گاهند