تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
من نمودم ترا طريق نجات * گر نخواهى تو دانى و ترهات « 1 » گر نخواهى « 2 » نصيحتى دينى * به فضيحت سزاى « 3 » خود بينى گر ز من نيستى تو پندپذير * تو و ديو تو « 4 » مىزن و مىگير چون ترا چشمهاى بينا نيست « 5 » * اين غرامت بر اهل دنيا نيست « 6 » همه از آب اين دو روزه نهاد * تازه و تر چو رودهء پرباد از هوس گفت و هيچ معنى نه « 7 » * چون جرس بانگ و جز كه دعوى نه « 8 » هرك را چشم عقل كور بود * نبود آدمى ستور بود مرد بايد كه عيب خود بيند * بر ره زور و غيبه ننشيند تو اگر عيب خود همىدانى « 9 » * نهء از عامه بل جهانبانى زين چنين « 10 » ترّهات دست بدار * كار كن كار بگذر از گفتار « 11 » گر ترا از نهاد خود خبرست * درد بايد كه درد راهبرست دين طلب كن گرت غم دين « 12 » است * كه كليد در دلت اين است « 13 » هرك را درد دل رسيل بود * مرحباگوى « 14 » جبرئيل بود آن ترش‌روى كرده « 15 » بر مهمان * كه ز دونى چو جان شمارد نان ناصحم قول من نكو بشنو * ورنه كم كن سخن به دوزخ رو بنده‌ام بنده مر « 16 » امامان را * نشنوم قول خام خامان را « 17 » پاى در پايم از خجالت رب * دست بر دست چون زنم بطرب گرچه پيرم به زندگانى من * تو ببخشاى بر جوانى من
هامش
( 1 ) - ل : برو بتراهات ، س : گر نخواهى سر تو در سى تات ؟ ( 2 ) - ك : بخواهى ( 3 ) - ب : جزاى ( 4 ) - ل : تو و بود تو ( 5 ) - ل ، نابيناست ( 6 ) - ل : ترا عمل دنياست ( 7 ) - ل : دعوى نه ( 8 ) - ل : هيچ معنى نه ، خ : لاف و هيچ دعوى نه ( 9 ) - ذ : نمىدانى ( 10 ) - ل : زين همه ( 11 ) - چ : كار كن بگذر از ره گفتار ( 12 ) - س : غم اين است ( 13 ) - س : دين است ( 14 ) - ب : مرحبا گوش ( 15 ) - چ : او ترش روى كرده ( 16 ) - چ : بنده من ( 17 ) - خ : قول و فعل خامان را