فى مذمة اهل التعصب و نصيحة الفريقين وفقهما اللّه تعالى
هيچ را در جهان ز علم و ز ظن « 1 » * بىخردوار پشت پاى مزن
از براى قبول عامه مناز * بىخبروار خيره مهره مباز
بهر مشتى خر آب شرع مبر * بى كه و پنبهدانه گاو مخر
از پى شاخ بيخ شرع مكن * وز پى جاه راه خلق مزن
سگ كين از بغل برون انداز * سگ به زير بغل ميا به نماز « 2 »
قامتت شد دوتا ز بدخويى « 3 » * كه چرا قامت تو يك توئى « 4 »
تو دوتا كرده « 5 » باز قامت راست * كه چرا قامت فلان يكتاست
تو نشائى به ناقدى ايشان * خيمه زن رو به نزد درويشان
با سلاطين گداى بىنيرو * شايد ار كم زند بكين پهلو « 6 »
خيره « 7 » با جهل تا كى آويزى « 8 » * رنگ ادبار « 9 » تا كى آميزى
عمرت از كوى عقل رفت برون * در غم آنكه اين چه يا آن چون
چون و چه « 10 » آلت عداوت تست * سنگ بر شيشه از شقاوت تست
سخن از كوى عقل بايد گفت * درّ معنى بعقل شايد « 11 » سفت
ديو مردم ز پند من دورست * خر نبيند فرشته معذورست
تو برآورده دست بر مهمان « 12 » * كه چرا دست مىبردارد آن « 13 »
حسد و حقد كرده آلت جنگ * ديو حقدت گرفته اندر چنگ
به خداى ار رسى بدين خداى * تو بدين خوى زشت و شهوت « 14 » و راى
هامش
( 1 ) - ل : هيچكس را ، س : هيچ را در جهان ز علم و ز ظن ، ب : دست دين را ز روى جهل به ظن
( 2 ) - س : سگ به زير بغل ميان نماز ، ب : سگ نباشد روا بجاى نماز
( 3 ) - ل : قامت آن دو تن درستى جوى ، چ : ز بدخوئى
( 4 ) - ل : كه چرا قامت تو يك توئى
( 5 ) - س : اى دوتا كرده
( 6 ) - ل : همى پهلو ، چ : گدا پهلو
( 7 ) - ذ : تيره
( 8 ) - س : با كه آويزى
( 9 ) - ب : رنگ او بار
( 10 ) - ل : چون وجوه
( 11 ) - ل : بايد
( 12 ) - ل : بر به همان
( 13 ) - س : كه چرا دست مىنكرد بنان ، چ : مىبرآرد از آن
( 14 ) - ك : رشوة