هر دو در راه دين دليل « 1 » و گواه * هر دو بر چرخ شرع زهره و ماه
هر دو در راه دين چو شمع و چراغ * هر دو در راغ دين چو گلشن و باغ
ماه جاه ابو حنيفه بتافت * ميوهء شرع رنگ سنت يافت
زهره شافعى چو طالع شد * خرد او را ز دل متابع « 2 » شد
هر دو مهتر يكى بذوق و مزاج « 3 » * كاژى اى خواجه با هوا « 4 » و لجاج
گوش كر را « 5 » سخنشناس كه ديد * ديدهء كاژ راست بين كه « 6 » شنيد
هر دوان همچو جان و دل به مثل * جان بدل دل بجان كه كرد بدل
هر دو را دل بشرع حاذق بود « 7 » * هر دو را شرع صبح « 8 » صادق بود
آن بدل تيغ حجة الوسطى است * وين چراغ محجة الوثقى است
مسلك اين غذا دهد جان را * مذهب او ثبات ايمان را
حجت اوست « 9 » واضح و واثق * نكتهء اوست لايح و لائق
تو چه دانى كه بو حنيفه كه بود * چه شناسى كه شافعى چه شنود « 10 »
هر دو نيكند بىحكومت تو « 11 » * بد توئى وان سگ خصومت تو
كاشف شبهت تو قرآنست * واضح حجت تو فرقانست
تو كه باشى بگو مر ايشان را * چه شناسى تو بر در ايشان را « 12 »
كم كن اين گفتگو ز بهر خداى * گنگ شو ساعتى و ژاژ مخاى
تو به بيهوده گشتهاى مشغول * پيش ماور بجاى فضل فضول
گر كسى جسمى « 13 » آمد و بدخواه * شافعى را در اين ميان چه گناه
ور خرى « 14 » اعتزال مىورزد * او بر بو حنيفه جو نرزد
هامش
( 1 ) - ك : وكيل
( 2 ) - چ : مطالع
( 3 ) - چ : بذوق رواج
( 4 ) - خواجهء هوا
( 5 ) - ذ : گوش كر خود
( 6 ) - ل : راست بين كژ كه
( 7 ) - س : دل بشرع صادق
( 8 ) - س : صبح شرع
( 9 ) - ب : اين است
( 10 ) - س : چه نمود ، ب : چه شتود
( 11 ) - ذ : بىزهومت تو
( 12 ) - چ : تو در پريشان را ، كم : تو در بر ايشان را
( 13 ) - ذ : خشمى ، ب : جسمى ، ل : سهمى ، ى : خصمى
( 14 ) - ك : ور خوى