صورتش عين علم و دانش بود * زانكه بس پاك خاندانش بود
خاندانى كه از قريش بود * بىشكى « 1 » سرفراز جيش بود
هست كوته ز بهر شرع و شعار « 2 » * دست او همچو زيرپوش بهار
سخنش بكر « 3 » و لفظ دوشيزه * مذهب او درست و پاكيزه
يافته « 4 » حلهء صفا و صفات * دست و كلكش به كار شرع ثبات « 5 »
از غرور سپهر مؤمن ظن * وز مرور زمانه ايمن تن
گرچه كژ « 6 » سيرتم بگويم راست * كه سخا و مروت ايشان راست
دين از او يافت زينت و رونق * در تبع متفق شدند فرق
بندهء او شده وضيع و شريف * عالم و عارف و وجيه و عفيف
علم دين تا به دو سپرد قضا « 7 » * جهل ز اسلام برگرفت « 8 » فنا
زندقه « 9 » از علم او هزيمت گشت * طالب علم با غنيمت گشت
فى مناقبهما رحمة اللّه عليهما
هر دو همراه راه دين بودند * هر دو همكاسهء يقين بودند
آن بفرقد نهاده مرقد خويش * وين ز اسناد « 10 » كرده مسند خويش
وان به حجت گرفته « 11 » سرمايه * وين ز سنت ببسته پيرايه
مبتدى اوست « 12 » ديدهء جان را * مقتدى اوست عقل « 13 » و ايمان را
آن يكى پيشواى راه صواب * و آن دگر مقتدى به گاه جواب
آن يكى زيب و زينت محفل * و آن دگر يافته ز علم محل
آن يكى آفتاب نورافزاى * و آن دگر رهنماى دين خداى
آن يكى آفتاب محفل و صدر * وين دگر بدر ليل در شب قدر
هامش
( 1 ) - ذ : لا شكى
( 2 ) - ك : ز بهر شعر و شعار
( 3 ) - چ : سخن بكر
( 4 ) - ل : بافته
( 5 ) - س : بافته حلهء صفا و مصاف دست و طبعش بكلك ديباباف
( 6 ) - ل : گرچه بد
( 7 ) - ل : بقا
( 8 ) - ل : برگزيده
( 9 ) - ل : بدعت
( 10 ) - ب : ز اسناد ، س : ز استاد
( 11 ) - ذ : نهاده
( 12 ) - س : مبتدى است
( 13 ) - س : مقتدا نيست راه ، ب : مقتدا نيست عقل ، ل : مقتدى اوست عقل