آن ز اسرار قاتل اشرار « 1 » * وين ز اخبار قابل اخبار « 2 »
آن گج آگور « 3 » كرده خانهء دين * وين بياراسته بنقش « 4 » يقين
اين قريشى باصل و آن كوفى * وين بهمت فقيه و آن « 5 » صوفى
آن امام و مدرس و زاهد * وين دگر با ديانت و عابد
بدعت از قهر تيغ « 6 » آن بهرب * صفوت از جام لطف « 7 » اين بطرب
هر دو بودند وارثان رسول * علمشان كرده بد رسول قبول « 8 »
هر دو اندر سراى ملت حق * كرده پيدا ز « 9 » علم و علت حق
هر دو بودند از اجتهاد « 10 » قوى * آسمان « 11 » ستارهء نبوى « 12 »
مرد را « 13 » آن بقهر شه كرده * طفل را اين بلطف پرورده
آن به حجّت چراغ دين رسول * وين به نسبت جمال آل بتول
آن شده حكم شرع را حاكم * وين شده علم محض را عالم
كوفى اندر طريق دين كافى * شافعى درد جهل را شافى
نسبت اوست ديدهء جان را * سنت اوست عقل و ايمان را
لطف او « 14 » داده بيخ « 15 » دين را آب * قهر او « 16 » كرده قصر كفر « 17 » خراب
تو كه اندر خلاف هر دو بوى « 18 » * از بد و نيك هر دو تن چه دوى « 19 »
تو كه دين را بكين بدل كردى * پس چه دانى حديث يكدردى
همه نيكند بد توئى تو مكن * نيست در دين دوئى دوئى تو مكن « 20 »
هامش
( 1 ) - س : قايل اسرار ، ب : قاتل اشرار ، ك قابل اسرار
( 2 ) - س : قابل اخيار ، ب : قايل اخيار
( 3 ) - ك : كچ اندود ، ب : كچ آگوژ ، ل : آن پر از نور
( 4 ) - س : بنقش ، ل : بنور
( 5 ) - س : وان بهمت فقيه وين
( 6 ) - ذ : تيغ قهر
( 7 ) - ك : صفوت از لطف جان
( 8 ) - س : كرده بود شرع قبول
( 9 ) - ل : بيدار
( 10 ) - س : باجتهاد
( 11 ) - ل : آسمان و
( 12 ) - س : پيشگاه ستانهء نبوى
( 13 ) - م : برده را
( 14 ) - ل : لفظ او ، ب : لطف او ، چ : لطف آن
( 15 ) - و : تيغ
( 16 ) - ك : قصر او ، پ : قهر اين ، س : قهر آن
( 17 ) - چ : كرده قصر كينه
( 18 ) - ذ : هر دو بوى ، چ : هر دوچهء
( 19 ) - ل : تو دوئى ، س : تو دوى ، چ : هر دو تن تو كهء
( 20 ) - ذ : تو دين دو مكن