آنكه نارد چنو صنايع دهر * كرده خصمان دين حق را قهر
بوده در راه دين امام به حق * كه امامت ورا سزد مطلق
همتش دينفروز و عرشگذار « 1 » * فطنتش فتنهسوز و شغلگزار « 2 »
كرده شاگردى حديث نبى « 3 » * غاشيه بر كتف ز پيش وصى « 4 »
راكبان درش اثير فرس « 5 » * همرهان دمش « 6 » عبير نفس
جود او همچو كعبه انبهجوى * خلق او چون بهار خندانروى
شرع تا كدخداى اين خانه است * عقلها را قبا غلامانه است
در تراجع ز خلق و خلقش جين « 7 » * در ترفّع ز علم و حلمش دين
دين مرفّه به خوب « 8 » گفتارش * همه عالم رسيده آثارش
بخشش « 9 » از حق بهانه بر سعدست * جود از ابر و لاف « 10 » بر رعدست
گر پراكنده زو شدند اوباش * سنت مصطفى از او شد فاش
هر حديثى كه مصطفى برگفت * شرحش او داد و علم آن ننهفت
كلك او شد خزانهء « 11 » اسرار * درس او را فرشته شد نظار « 12 »
گاه تدريس و گاه شرح علوم * حاكم او بود و عالمى محكوم
گام و كامش چو مركبان شكار « 13 » * نور و نورش « 14 » چو روزگار بهار
ظاهر طاهرش مدبّر بر * خاطر عاطرش مفسّر سرّ
واعظ عقل و حافظ تنزيل * محرم عشق و محرم تأويل
خيل طالوت را سكينهء حلم * امت نوح را سفينهء علم
هامش
( 1 ) - چ : گذار ، ل : شرعنگار
( 2 ) - چ : سوز و شغلگذار ، ب : گزار ، و در - س - بيت است بدين صورتمهتر دينفروز عرشگراز * فطنتش فتنهسوز جهلگداز( 3 ) - ذ : حديث رسول
( 4 ) - ذ : ز پيش خيول
( 5 ) - ل : اسير فرس
( 6 ) - ل : رهش
( 7 ) - ب : چين
( 8 ) - به چرب
( 9 ) - ب : بختش
( 10 ) - س : جود بر ابر و بانگ ، چ : از ابر و بانگ
( 11 ) - ل : خزينهء
( 12 ) - چ : فرشتهء نظار ، ل : فرشتها نظار
( 13 ) - ل : چو مردم هشيار
( 14 ) - س : ناز و نورش ، چ : نار و نورش