بوده در زير گنبد ازرق * حجت صدق در محجت « 1 » حق
دل او چون سر خرد « 2 » هشيار * تن او چون دل قضا بيدار
كرسى دين ز راه « 3 » اوحد بود « 4 » * لوح محفوظ شرع احمد بود « 5 »
پيشواى ائمهء دين بود * علم و حلم و سخاش آئين بود
كرده توفيق پادشاه « 6 » خودش * شاه « 7 » شاهان رعيّت خردش
از پى فطنت و هدايت او * پادشاهان به زير رايت او
ديده بىواسطهء حكايت و نقل « 8 » * چهرهء سنت از دريچهء عقل
حجت اصل و فرع ايمان « 9 » بود * نعمت خوان شرع نعمان « 10 » بود
چون پدر در اصول ثابت بود * چون نبى كار كرد و راه نمود
روزگارش بعلم مستغرق * جمله آسوده از جدال فرق
شحنهء راه دين صلابت او * روح عشق نبى مثابت او
آسمان راى و مشترى ديدار * متقى خلق و منتجب كردار « 11 »
كرده در شاهراه فتح و ظفر * شاخ و بيخ هدى چو نام پدر
مىكند روز و شب دعا افلاك * از دل آفتاب روشن و پاك
باد در راه جان بدعملان * دست او چارهگاه تنگدلان
دل همىگويد از طريق دعا * بتضرّع چو مادر شهدا
كه روان ابو حنيفه ز ما * شادمان باد تا بروز جزا
* * * چون درآمد بباغ دين نبى * كرد روشن چراغ دين نبى
راه دين بر خلايق آسان كرد * همه را در اصول يكسان كرد
هامش
( 1 ) - و : از محجت
( 2 ) - س : تن خرد
( 3 ) - م : ز راه ، ب : ز راى ، ذ : تخت دين را ز راه
( 4 ) - ب : او حد او ، م : اوحد بود
( 5 ) - ب : احمد او ، م : احمد بود
( 6 ) - ب : پادشاى
( 7 ) - ب : جمله
( 8 ) - خ : حكايت نقل
( 9 ) - خ : نعمان
( 10 ) - خ : شرع و ايمان
( 11 ) - ب : مفتى خلق و محتسب كردار ض : منتجب گفتار