كين دل بازخواسته ز حسين * شده قانع بدين شماتت و شين
هركه بدگوى آن سگان باشد * دان كه او شاه آن جهان باشد
التمثل فى الاشتياق الى المشهد المعظم المراة الصالحة خير من الف رجل سوء
بود در شهر كوفه پيرزنى * سالخورده ضعيف و ممتحنى
بود از اولاد مصطفى و على * ممتحن مانده بىحبيب « 1 » و ولى
كودكى چند زير دست و يتيم * شده قانع ز كربلا بنسيم « 2 »
زال « 3 » هر روز بامداد پگاه * كودكان را فكندى اندر راه
آمدى از ميان شهر برون * ديده از ظلم ظالمان پرخون
بر ره كربلا باستادى « 4 » * بركشيدى ز درد دل بادى
گفتى اطفال را همىبوئيد « 5 » * وين نكو باد را بينبوئيد « 6 »
پيشتر زآنكه در شود در شهر « 7 » * برگريد « 8 » از نسيم مشهد بهر
شود از هر دماغى « 9 » آلوده * باد چون گشت شهر « 10 » پيموده
حظ از اين باد جمله « 11 » برداريد * سوى نااهل و خصم مگذاريد
من غلام زنى كه از صد مرد * بگذرد روز بار « 12 » و بردا برد
قدر مير حسين بشناسد « 13 » * از جفاهاى خصم نهراسد
صفة اصرار الاعداء و الباغين لعنهم الله
آدمى چون بداشت « 14 » دست از صيت * هرچه خواهى بكن كه فاصنع شيت
هركه راضى شود بكردهء زشت * نزد آنكس چه دوزخ و چه بهشت
مرد عاقل بر آن كسى خندد * كز پى خويش نار بپسندد
هامش
( 1 ) - م : بىنبى
( 2 ) - و : ز نسيم
( 3 ) - زانكه
( 4 ) - ل : بايستادى
( 5 ) - چ : همىپوئيد
( 6 ) - چ : همىبوئيد
( 7 ) - ل : در شويد به شهر
( 8 ) - پ : برگزيد
( 9 ) - ل : دماغ
( 10 ) - ل : شهر گشت
( 11 ) - م : حظ اين باد جمله
( 12 ) - ض : او ز باد
( 13 ) - ذ : چو بشناسد
( 14 ) - ذ : نداشت