تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
كين دل بازخواسته ز حسين * شده قانع بدين شماتت و شين هركه بدگوى آن سگان باشد * دان كه او شاه آن جهان باشد

التمثل فى الاشتياق الى المشهد المعظم المراة الصالحة خير من الف رجل سوء

بود در شهر كوفه پيرزنى * سالخورده ضعيف و ممتحنى بود از اولاد مصطفى و على * ممتحن مانده بىحبيب « 1 » و ولى كودكى چند زير دست و يتيم * شده قانع ز كربلا بنسيم « 2 » زال « 3 » هر روز بامداد پگاه * كودكان را فكندى اندر راه آمدى از ميان شهر برون * ديده از ظلم ظالمان پرخون بر ره كربلا باستادى « 4 » * بركشيدى ز درد دل بادى گفتى اطفال را همىبوئيد « 5 » * وين نكو باد را بينبوئيد « 6 » پيشتر زآن‌كه در شود در شهر « 7 » * برگريد « 8 » از نسيم مشهد بهر شود از هر دماغى « 9 » آلوده * باد چون گشت شهر « 10 » پيموده حظ از اين باد جمله « 11 » برداريد * سوى نااهل و خصم مگذاريد من غلام زنى كه از صد مرد * بگذرد روز بار « 12 » و بردا برد قدر مير حسين بشناسد « 13 » * از جفاهاى خصم نهراسد

صفة اصرار الاعداء و الباغين لعنهم الله

آدمى چون بداشت « 14 » دست از صيت * هرچه خواهى بكن كه فاصنع شيت هركه راضى شود بكردهء زشت * نزد آن‌كس چه دوزخ و چه بهشت مرد عاقل بر آن كسى خندد * كز پى خويش نار بپسندد
هامش
( 1 ) - م : بىنبى ( 2 ) - و : ز نسيم ( 3 ) - زانكه ( 4 ) - ل : بايستادى ( 5 ) - چ : همىپوئيد ( 6 ) - چ : همىبوئيد ( 7 ) - ل : در شويد به شهر ( 8 ) - پ : برگزيد ( 9 ) - ل : دماغ ( 10 ) - ل : شهر گشت ( 11 ) - م : حظ اين باد جمله ( 12 ) - ض : او ز باد ( 13 ) - ذ : چو بشناسد ( 14 ) - ذ : نداشت