عمرو عاص و يزيد بداختر * بسر آب برفكنده سپر
شمر و عبد اللّه زياد لعين * روحشان جفت باد با نفرين
بركشيدند تيغ بىآزرم * نز خداترس و نه ز مردم شرم « 1 »
سرش از تن بتيغ ببريدند * و اندر آن فعل سود مىديدند
تنش از تيغ خصم پاره شده * آل مروان برو نظاره شده
بدمشق اندرون يزيد پليد * منتظر بود تا سرش برسيد
پيش بنهاد و شادمانى كرد * تكيه بر دنيى و امانى كرد
بيتى از قول خويش املا كرد « 2 » * كين ديرينه جست و انها كرد « 3 »
دست شومش بر آن لب و دندان * زد قضيب « 4 » از نشاط و لب خندان « 5 »
كينهء خزرج و حديث اسل « 6 » * و آن مكافات زشت و دست عمل
كين آبا بتوخته ز حسين « 7 » * خواسته كينهاء بدر و حنين
شهربانو و زينب گريان * مانده در فعل ناكسان حيران
سر برهنه بر اشتر و پالان * پيش ايشان ز درد دل نالان « 8 »
على الاصغر ايستاده بهپاى * وان سگان ظالم را بداده « 9 » رضا
عمرو عاص و يزيد و ابن زياد * همچو قوم ثمود و صالح و عاد
بر جفا كرده آن سگان اصرار « 10 » * رفته از حقد بر ره انكار
هيچ ناورده در ره بيداد * مصطفى را و مرتضى را ياد
يكسو انداخته مجامله را * زشت كرده ره معامله را
كرده دوزخ براى خوش معدّ * بو الحكم را گزيده بر احمد
راه آزرم و شرم بربسته * عهد و پيمان شرع بشكسته
هامش
( 1 ) - چ : نز خلايق شرم
( 2 ) - ب : املى كرد
( 3 ) - ب : انهى كرد
( 4 ) - ب : قضيب ، ط : قصب
( 5 ) - خ : دل خندان
( 6 ) - ل : گشتن چرخ دان حديث امل
( 7 ) - چ : كينهائى تو جستهء ز حسين
( 8 ) - ل : خاندان محمدى ويران
( 9 ) - ل : بظلم داده ؟
( 10 ) - ب : هر يكى اصرار