تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
چون طباشير « 1 » وقت تأثيرش * جگر گرم را طبا شيرش « 2 » جگر گرم او ز آب زلال * منع كردند اهل بغى و ضلال خشم از اصل او ندارد چشم « 3 » * از جگرگوشهء « 4 » پيامبر و خشم « 5 » شده عقل شريف با شرفش * سايهء سايه ز آفتاب كفش مزرع « 6 » اصل و فرع او دل و جان * منبت بذر و زرع او ايمان شاخى از بيخ باغ « 7 » مصطفوى * درّى از درج و حقهء نبوى « 8 » اندرو بيش سرو و پيش گيا « 9 » * بورياوار « 10 » نيست بوى ريا بوده « 11 » بهرام جيش عسرت را « 12 » * بوده ناهيد جشن « 13 » عشرت را باد بر دوستان او رحمت * باد بر دشمنان او لعنت

صفت قتل حسين بن على عليه السلام به اشارهء يزيد عليه اللعنة

دشمنان قصد جان او كردند * تا دمار از تنش برآوردند عمرو عاص از فساد رائى زد * شرع را خيره « 14 » پشت‌پائى زد بر يزيد پليد بيعت « 15 » كرد * تا كه از خاندان برآرد گرد شرم و آزرم جملگى بگذاشت « 16 » * جمعى از دشمنان بر او بگماشت تا مر او را به نامه و بحيل * از مدينه كشند « 17 » در منهل كربلا چون مقام و منزل ساخت * ناگه « 18 » آل زياد بر وى تاخت راه آب فرات بربستند * دل او زان عنا « 19 » و غم خستند
هامش
( 1 ) - ل : هم طباشير ، ك : چو تباشير ( 2 ) - م : تباشيرش ( 3 ) - م : چشم ازو اصل ، ل : خشم از اصل ، ب : چشم از اصل او ندارد خشم ، چ : چشم از او اصل او ندارد خشم ( 4 ) - م : در جگرگوشه ، ل : او جگرگوشه ( 5 ) - ل : چشم ( 6 ) - م : منبع ( 7 ) - چ : شاخى از بيخ شاخ ، س : شاخى از شاخ باغ ( 8 ) - س : درى از عقد حقهء نبوى ( 9 ) - ذ : سرو پيش گيا ( 10 ) - چ : بوريادار ( 11 ) - ل : بود ( 12 ) - س : جيش عسرت را ، م : نصرت را ( 13 ) - م : حسن ( 14 ) - چ : زود ( 15 ) - م : لعنت ( 16 ) - م : برداشت ( 17 ) - چ : كشيد ( 18 ) - ك : تا كه ، م : زود ( 19 ) - ل : او از عنا