تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
گشت زين سر « 1 » معاويه آگاه * مرو را گشت كار جمله « 2 » تباه گفت كار تو باكمال شود * وين‌چنين زن ترا حلال شود گر تو در كار خويش شيردلى * هست كابين حرّه خون على گر تو فارغ كنى دلم زين كار * بفزودت به نزد من مقدار زن ترا با هزار زينت و زيب * نرساند ترا كسى آسيب اسب و مركب ترا دهم « 3 » پس از آن * بزئى در جوار من آسان مرد مدبر ز بهر عشق زنى * اندر افكند در جهان محنى آن چنان اصل جهل و منبليى * خيره بگزيد قتل « 4 » چون عليى رفت زى كوفه « 5 » از پى اين كار * آن چنان خاكسار بىمقدار اين سخن جمله با على گفتند * وين‌چنين فتنه هيچ « 6 » ننهفتد قاتل تست مرد را تو بكش « 7 » * دادشان پس جواب « 8 » مرد بهش گفت ويحك بقتل قاتل خويش * كس نكردست سعى روبنديش « 9 » مرد فرصت نگاه داشت به كار * كرد بر فعل زشت خود « 10 » اصرار شب آدينه رفت در مسجد * آن چنان بىحفاظى « 11 » از سر جد رفت وقت سحر ز بهر نماز * مير حيدر چو شد بخفته فراز « 12 » مرد را خفته ديد گفت اى مرد * گاه روز است برد ازين ره برد « 13 » سفله از خواب خوش چو شد بيدار * مترصد نشست « 14 » از پى كار مير چون در نماز شد مشغول * آن سرافراز مرد جفت بتول رفت و زخمى چنان زدش « 15 » بر پشت * كه بدان زخم صعب مرد بكشت
هامش
( 1 ) - ذ : زين سو ( 2 ) - ب : جمله كار ( 3 ) - ل : اشتر و مركبت دهم ( 4 ) - ب : بگزيد خون ، ل : خير كى كرد قتل ( 5 ) - م : زى مكه ( 6 ) - پ : وين‌چنين و به هيچ ( 7 ) - ب : كين بد افعال را بگير و بكش ( 8 ) - م : داد وى را جواب ( 9 ) - م : تو بنديش ، ذ : ازو منديش ( 10 ) - ل : خويش ( 11 ) - ب : ناحفاظى ( 12 ) - خ :مير حيدر سحر ز بهر نماز * رفت و دريافت خفته را بفراز( 13 ) - خ : از چه خواب برد ( 14 ) - م : نشسته ( 15 ) - ل : رفت و زخمش زده سبك . ب : زخمى زدش سبك
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 258 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى