تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
دل او عالم معانى بود * لفظ او آب زندگانى بود عقد او با بتول در سلوى * بود در زير سايهء طوبى تنگ از آن شد برو جهان سترگ * كه جهان تنگ بود و مرد بزرگ

صفت جنگ جمل « 1 »

در جمل چون معاويه بگريخت * خون ناحق بسى بخيره بريخت شد هزيمت بجانب بغداد * گشته از فعل زشت خود ناشاد « 2 » سر احرار حيدر كرّار « 3 » * سرفراز مهاجر و انصار چون مصاف معاويه بشكست * يافت بر لشكر معاويه دست جمل آن ستيزه را پى كرد * برگ و ساز معاويه فى كرد « 4 » هودج زن به خاك « 5 » تيره فتاد * وز خجالت نقاب رخ نگشاد گفت بد كرده‌ام امانم ده * وز ترحم كنون زمانم ده چون بديدند زود برگشتند * در خوى و خون ورا نياغشتند خواند حيدر برادرش را زود * جملهء حالها « 6 » ورا بنمود رفت زى او « 7 » محمد بو بكر * آن همه صدق و فارغ از همه مكر « 8 » پس برآهيخت تيغ تا بزند * گفت حيدر مكن كه كس نكند « 9 » عفو كن تا بسوى خانه رود * بعد از اين كارهاء بد نكند برگرفتش محمد از سر « 10 » راه * جمله لشكر شده ز كار آگاه بسوى مكه زود بفرستاد * در تواضع محل او بنهاد با هزاران خجالت و تشوير * رفت زى مكه جفت گرم و زحير عاقبت هم بدست آن باغى « 11 » * شد شهيد و بكشتش آن طاغى « 12 »
هامش
( 1 ) - فصل حرب جمل را نسخه - م - و بعضى از نسخ ديگر ندارد ( 2 ) - چ : دست بگشاد بر به دو بيداد ( 3 ) - كم : چون شدند آن گره چنان بىچار ( 4 ) - چ : خان‌ومان معاويه طى كرد ( 5 ) - ك : آن به خاك ( 6 ) - چ : جمله احوالها ( 7 ) - م : وقتى ( 8 ) - چ : از بد و مكر ( 9 ) - ك : كس اين نكند ( 10 ) - ل : برادر از سر ( 11 ) - ل : طاغى ، ك : ياغى ( 12 ) - ل : باغى