تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
آنكه « 1 » با جفت مصطفى زين‌سان * بد كند مرو را بمرد مخوان چون از اين « 2 » گشت فارغ آن بدمرد « 3 » * قصد جان امير حيدر كرد تا برآورد زو به حيله دمار * تو مر اين شخص را بمرد مدار « 4 » پسر هند اگر به دو بد كرد * آن بدى دان كه جمله با خود كرد « 5 » چه زيان آفتاب را از ابر * كى شود جفت با مسلمان گبر

صفت حرب صفين و كشته شدن عمار ياسر رضى اللّه عنه

روز صفين چو حرب در پيوست * گرم شد كارزار دستا دست زود عمار ياسر آمد پيش * كه فدا كرد خواهم اين سر « 6 » خويش آلت و ساز حرب « 7 » پيش آريد « 8 » * ور شوم كشته زنده انگاريد « 9 » از پى دين چو جان كنم ايثار * روز محشر مگر نمانم « 10 » خوار سال او درگذشته از صد و پنج * تيغ را بركشيد زود برنج چشم خود را عصابهء بربست * به بسى « 11 » رنجها بر اسب نشست در مصاف آمد و بگفت نسب * كه منم شيخ دين و پير عرب كرد جولان و گفت تكبيرى * سفله مردى « 12 » بزد ورا « 13 » تيرى سبك از اسب خود به زير افتاد « 14 » * در زمان جان برنج و درد بداد چون بديدند مرد را زان‌سان * زود برخاست زان ميانه فغان كه شنيديم ما ز قول « 15 » رسول * كه بگفت اين سخن بشوى بتول گفت عمار بس همايونست * قاتل او بدانكه ملعونست اين زمان كشته شد چه چاره كنيم * دل در اين « 16 » درد و رنج پاره كنيم همه تيغ و سپر بيفكندند * خود و مغفر ز سر بيفكندند « 17 »
هامش
( 1 ) - چ : هركه ( 2 ) - ل : چون ز خون ( 3 ) - ك : نامرد ( 4 ) - ل : چو سگ پندار ( 5 ) - ل : كه با تن خود كرد ( 6 ) - خ : اين تن ( 7 ) - پ : جنگ ( 8 ) - ل : آرند ( 9 ) - ل : انگارند ( 10 ) - ل : نگردم ( 11 ) - ذ : بربسى ( 12 ) - ض : مردى ، م : مروان ( 13 ) - چ : ورا بزد ، ل : زند برو ( 14 ) - چ : سرنگون افتاد ( 15 ) - چ : لفظ ( 16 ) - از اين ( 17 ) - ب : درافكندند ، چ : برافكندند