عمرو عاص اين حديث چون بشنيد * بجز از مكر هيچ چاره نديد
گفت ظن شما خطاست چنين « 1 » * اين همه گفتوگو چراست چنين
آنكه صدساله را بحرب آرد * بىشك او را بكشته « 2 » انگارد
پس على بود « 3 » قاتل عمار * نيست جاى ملامت و گفتار
جمله راضى شدند و بشنيدند * رونق كار خود در آن ديدند
آنكه را مكر از اين نمط باشد * مرد خوانى ورا غلط باشد
با چنين كس على نياميزد * شايد ار عقل ازو بپرهيزد
خصم او ميغ بود و او خورشيد * چه محل ميغ را بر خورشيد
او ز خصمان چو نام بود از ننگ * او ز مردان چو لعل بود « 4 » از سنگ
زان ازو خصم او فروتر « 5 » بود * كه خرد را امام « 6 » حيدر بود
مرد را چون ز پس بود خورشيد * سايه پيشى كند برو جاويد
او امامى ضياء گزيد همى * سايه زان پيش او دويد همى
آنكه خوانش هميشه با نان بود * هم دعاى رسول يزدان بود
او چو خورشيد بود و خصمش ميغ * ميغ كوتاه كرد از وى تيغ
او ز خصمان سپر نيفكندى * حلم را كار بست يك چندى
خصم را روز چند « 7 » مهلت داد * لا جرم خصم پايدام نهاد
قصهء قتل امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام
پسر ملجم آن سگ بددين « 8 » * آن سزاوار لعنت و نفرين
بر زنى گشت عاشق آن مشئوم * آن نگونسارتر ز « 9 » راهب روم
مرد مفلس چو گشت عاشق او * كفر شد در ميانه عايق او « 10 »
بود آن زن ز آل بو سفيان * منعم و مالدار و خوب و جوان
هامش
( 1 ) - خ : يقين
( 2 ) - م : بىشكى زود كشته
( 3 ) - چ : هست
( 4 ) - م : او ز مردم چنانك لعل
( 5 ) - خ : فزونتر
( 6 ) - س : مدام
( 7 ) - خ : چند روز
( 8 ) - ب : بىدين
( 9 ) - ب : نگونسار همچو
( 10 ) - ل : در ميان علايق او