تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
عمرو عاص اين حديث چون بشنيد * بجز از مكر هيچ چاره نديد گفت ظن شما خطاست چنين « 1 » * اين همه گفت‌وگو چراست چنين آنكه صدساله را بحرب آرد * بىشك او را بكشته « 2 » انگارد پس على بود « 3 » قاتل عمار * نيست جاى ملامت و گفتار جمله راضى شدند و بشنيدند * رونق كار خود در آن ديدند آنكه را مكر از اين نمط باشد * مرد خوانى ورا غلط باشد با چنين كس على نياميزد * شايد ار عقل ازو بپرهيزد خصم او ميغ بود و او خورشيد * چه محل ميغ را بر خورشيد او ز خصمان چو نام بود از ننگ * او ز مردان چو لعل بود « 4 » از سنگ زان ازو خصم او فروتر « 5 » بود * كه خرد را امام « 6 » حيدر بود مرد را چون ز پس بود خورشيد * سايه پيشى كند برو جاويد او امامى ضياء گزيد همى * سايه زان پيش او دويد همى آنكه خوانش هميشه با نان بود * هم دعاى رسول يزدان بود او چو خورشيد بود و خصمش ميغ * ميغ كوتاه كرد از وى تيغ او ز خصمان سپر نيفكندى * حلم را كار بست يك چندى خصم را روز چند « 7 » مهلت داد * لا جرم خصم پايدام نهاد

قصهء قتل امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام

پسر ملجم آن سگ بددين « 8 » * آن سزاوار لعنت و نفرين بر زنى گشت عاشق آن مشئوم * آن نگونسارتر ز « 9 » راهب روم مرد مفلس چو گشت عاشق او * كفر شد در ميانه عايق او « 10 » بود آن زن ز آل بو سفيان * منعم و مال‌دار و خوب و جوان
هامش
( 1 ) - خ : يقين ( 2 ) - م : بىشكى زود كشته ( 3 ) - چ : هست ( 4 ) - م : او ز مردم چنانك لعل ( 5 ) - خ : فزون‌تر ( 6 ) - س : مدام ( 7 ) - خ : چند روز ( 8 ) - ب : بىدين ( 9 ) - ب : نگونسار همچو ( 10 ) - ل : در ميان علايق او