تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
دل هركه از محبتش خاليست * نه دلست آن كه زرق و محتاليست دل آن كو به مهر او پيوست * از عوانان روز حشر برست نشوى غافل از بنى هاشم * وز يد الله فوق ايديهم داد حق « 1 » شير اين جهان همه را * جز فطامش نداد فاطمه را دور كرد آن دو گبر ناخوش را « 2 » * سير كرد آن دوگونه آتش را « 3 » نه غرض بود داعيهء مرديش * نه عوض باعث جوانمرديش جانب هركه « 4 » با على نه نكوست * هركه گو باش من ندارم دوست هركه او با عليست دين ميدان * ورنه چون نقش پارگين ميدان خال ما داد بهر دنيا را * زهر مر نور چشم زهرا را هرك را خال از اين شمار بود * مرو را با على چه‌كار بود گر همى خال بايدت ناچار * پور بو بكر را بخال انگار « 5 » عايشه به بود ز « 6 » خواهر او « 7 » * خال ما به بود « 8 » برادر او حفصه و زينب و دويم زينب * آنكه او را خزيمه بودش اب « 9 » باز ميمونه بود و ريحانه * كه شد آراسته « 10 » به دو خانه چون فتادى به دخت بو سفيان * كه ازو گشت خاندان ويران اين همه جفت مصطفى بودند * جملگى مادران ما بودند « 11 » هريكى را برادران بودند * مصطفى را بسان جان بودند از چه مخصوص شد بخالى ما * ابن سفيان زيان حالى ما اى سنائى سخن دراز مكش * كوتهى به ز قصهء ناخوش
هامش
( 1 ) - س : راه حق ( 2 ) - م : آن زحير ، س : آز و كبر ناخوش را ( 3 ) - م : شير بود او چه كردى آتش را ، خ : شير بودى . . . ( 4 ) - س : جانب آنكه ( 5 ) - ك : بخال شمار ( 6 ) - ل : مهم‌تر است ( 7 ) - چ : عايشه بهتر است مادر او ( 8 ) - م : پور بو بكر به ، چ : خال ما بس بود ( 9 ) - حفصه و عايشه سوم زينب آنكه او را كريم بوده است اب ( 10 ) - م : كه بد آراسته ( 11 ) - م : همه از شرك و شك جدا بودند
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 261 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى