دل هركه از محبتش خاليست * نه دلست آن كه زرق و محتاليست
دل آن كو به مهر او پيوست * از عوانان روز حشر برست
نشوى غافل از بنى هاشم * وز يد الله فوق ايديهم
داد حق « 1 » شير اين جهان همه را * جز فطامش نداد فاطمه را
دور كرد آن دو گبر ناخوش را « 2 » * سير كرد آن دوگونه آتش را « 3 »
نه غرض بود داعيهء مرديش * نه عوض باعث جوانمرديش
جانب هركه « 4 » با على نه نكوست * هركه گو باش من ندارم دوست
هركه او با عليست دين ميدان * ورنه چون نقش پارگين ميدان
خال ما داد بهر دنيا را * زهر مر نور چشم زهرا را
هرك را خال از اين شمار بود * مرو را با على چهكار بود
گر همى خال بايدت ناچار * پور بو بكر را بخال انگار « 5 »
عايشه به بود ز « 6 » خواهر او « 7 » * خال ما به بود « 8 » برادر او
حفصه و زينب و دويم زينب * آنكه او را خزيمه بودش اب « 9 »
باز ميمونه بود و ريحانه * كه شد آراسته « 10 » به دو خانه
چون فتادى به دخت بو سفيان * كه ازو گشت خاندان ويران
اين همه جفت مصطفى بودند * جملگى مادران ما بودند « 11 »
هريكى را برادران بودند * مصطفى را بسان جان بودند
از چه مخصوص شد بخالى ما * ابن سفيان زيان حالى ما
اى سنائى سخن دراز مكش * كوتهى به ز قصهء ناخوش
هامش
( 1 ) - س : راه حق
( 2 ) - م : آن زحير ، س : آز و كبر ناخوش را
( 3 ) - م : شير بود او چه كردى آتش را ، خ : شير بودى . . .
( 4 ) - س : جانب آنكه
( 5 ) - ك : بخال شمار
( 6 ) - ل : مهمتر است
( 7 ) - چ : عايشه بهتر است مادر او
( 8 ) - م : پور بو بكر به ، چ : خال ما بس بود
( 9 ) - حفصه و عايشه سوم زينب آنكه او را كريم بوده است اب
( 10 ) - م : كه بد آراسته
( 11 ) - م : همه از شرك و شك جدا بودند