مردم از هر سوئى فراز رسيد * پرده بر مرد « 1 » بدكنش بدريد
بگرفتند مرو را « 2 » در حال * كرد ازو مير زخم خورده سؤال
كه كه فرمود مر ترا اين كار * داد بر لفظ خويش مرد « 3 » اقرار
كه مرا اين معاويه « 4 » فرمود * كار كردم كنون ندارد سود
جان بداد آن زمان على در حال * خاندان زان سبب گرفت زوال
مثله كردند مرو را پس از آن * رفت حاليش زى جهنّم جان « 5 »
وانكه فرمود شادمانه بزيست * اين چه حكمست يا رب اين خود چيست
فى مذمّة اعدائه و حساده
خال ما بود خصم او حالى * ليك از جمله خيرها خالى « 6 »
خال مشكين نبود بر خورشيد * خال بر ديده بود ليك سپيد
آنكه مرددها « 7 » و تلبيس است * آن نه خال و نه عم كه ابليس است
وانكه خوانى كنون معاويهاش * دان كه در هاويه است زاويهاش
شير حق زين جهان بپرهيزد * سگ بود كز كليجه نگريزد
تابش روح خواهد و تف صدر « 8 » * روز خود بدر خواهد و شب قدر
آنكه جز ابله و منافق نيست * شرم مخلوق و ترس خالق نيست
كرده خصمان او چه بنده چه حر * مطبخ اينجا و دوزخ آنجا پر « 9 »
بهر كردى به زير چرخ كبود « 10 » * كيسه با كاسه پر تواند بود
چه خطر دارد آل بو سفيان * كه برآرند نامشان به زبان
آل مروان و آل سفله زياد * كه نرفتند جز به راه عناد
با على كى بود مخنث دوست * كى زبير عوام بابت اوست « 11 »
هامش
( 1 ) - ل : پردة مرد
( 2 ) - م : مرد را
( 3 ) - ل : خويشتن
( 4 ) - خ : فلان زنك
( 5 ) - ب ، ج : رفت وقتى سوى جهنم جان ، ل : رفت سوى جهنم او را جان
( 6 ) - چ : ليك خالى ز خيرها خالى
( 7 ) - ل : دغا
( 8 ) - س : صف صدر
( 9 ) - س :كرده خصمان و ز ديو زمر * مطبخ دوزخ غم آنجا پر( 10 ) - آ : دشمنش كور زير چرخ كبود
( 11 ) - س : م ، نايب اوست ، خ : كى يزيد پليد بابت اوست