تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
صخره « 1 » چون زخم تيغ دستش ديد « 2 » * جان به ساعت ز جسم او برميد ذو الخمار از نهيب شمشيرش * ديد بر جان خويشتن چيرش پيش تيغش به ننگ و نام نبرد « 3 » * همچو مردم گيا نمودى مرد « 4 » اندرين عالم و در آن عالم * اوست با كار علم و يار علم « 5 » ديده چون ديد خلق و جود على « 6 » * مشك خون شد دگر ره از خجلى هر دو كوتاه داشت و ناشايست « 7 » * از برون دست و از درون بايست « 8 » بر قليلى ز قوت قانع بود * ترس بر حرص و جهد « 9 » مانع بود او نبود آن اسد كه رنگ « 10 » خلوق * كردى او را در اين كهن صندوق چرخ پيرى و خاك « 11 » رهگذرش * عقل زالى « 12 » و عاشق نظرش او ز بهر كمال بىبندى * وز براى جمال خرسندى خوانده بر گنده پيرى و ميرى « 13 » * سه طلاق و چهار تكبيرى كودك از زرد و سرخ بشكيبد « 14 » * مرد را زرد و سرخ نفريبد جان حيدر در آز « 15 » ناويزد * شير از آتش هميشه بگريزد حكم و عزّ بابت « 16 » على باشد « 17 » * شير را تب ز بددلى « 18 » باشد « 17 » عالمى بود همچو نوح استاخ « 19 » * عالمى بود همچو روح فراخ دل او را چو راى برهان كرد * چرخ را شرع تنگ ميدان كرد بود پيوسته در عقيله و قيل * تا كجا تا به درد چشم عقيل
هامش
( 1 ) - ذ : صخر ( 2 ) - م : تيغ و دستش ، ك : دست و تيغش ( 3 ) - م : براى ننگ و نبرد . ض : به تنگناى نبرد ( 4 ) - س : مردم كياه بودى مرد ( 5 ) - ب : بر كار علم ، س : با كار علم بار علم ، ذ : با كار علم و يار اعلم ( 6 ) - ل : ديد چون خلق وجود و علم علمى ( 7 ) - م : تاشايست ( 8 ) - پ : پابست ( 9 ) - م : بر پى حرص و جهل ، ى : نز پى حرص و بخل ( 10 ) - ل : گر نبودى اسد به رنگ ( 11 ) - ب : ز خاك ( 12 ) - س : عمر زالى ( 13 ) - م : پيرى ( 14 ) - م : نشگيبد ( 15 ) - ل : ز آز ( 16 ) - م : نايب س : حكم غروى تب ( 17 ) - ب : نبود ( 18 ) - ب : ز پردلى ( 19 ) - م : فلكى بود چون خرد گستاخ ، س : عالمى بود همچو نوح استاخ
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 254 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى