در قيام و قعود « 1 » عود او كرد * در ركوع و سجود « 2 » جود او كرد
خاتم اينجا بداد بر در راز * ملك آنجا عوض ستد با ناز « 3 »
نفس او را چو « 4 » ديو چاهى « 5 » بود * چرخ او را رسن « 6 » الهى بود
تيغ خشمش « 7 » منير بود منير « 8 » * بحر علمش غدير بود غدير « 9 »
چون نمود او به دشمنان دندان * تنگ شد بر عدو جهان چو دهان
او توانست خصم را ماليد * ليك خصمش به دو همىناليد
خشم با راى خويش يار نكرد « 10 » * جز به دستورى ايج كار نكرد
گر سرى برزدى ازو به زمان * اول اين سر بريدى آخر آن « 11 »
گر تهوّر چو جنگيان كردى * روم چون موى « 12 » زنگيان كردى
آمدى در هزاهز از پى بيم « 13 » * دل مريخ همچو جان يتيم « 14 »
زحل اندر محل خود حيران * چشم ناهيد سوى مه نگران
بتعجب ز زخم تيرش تير * پشت همچون كمان و رخ چو زرير
نايب كردگار حيدر بود * صاحب ذو الفقار « 15 » حيدر بود
مهر و كينش دليل منبر و دار * حلم و خشمش قسيم « 16 » جنت و نار
آبرويش ببرده آب ملك * باد عزمش نشانده تاب فلك « 17 »
كرد چون گرد ناوكش « 18 » پرواز * دامن كوه را گريبان باز
شير يزدان چو برگشادى چنگ * روى گردون شدى چو پشت پلنگ
هامش
( 1 ) - م : روح را در قعود
( 2 ) - م : در ركوع و سجود
( 3 ) - م : جز او نبستد باز ، س : ملك از آنجا جز او كه بستد باز
( 4 ) - م : سهم او دام ، س : نقش او را چو : ل : سهم او رام ، ب : خلق را ديو قهر
( 5 ) - و : ريوچاهى
( 6 ) - چ : چرخ را روشنى
( 7 ) - م : تيغ زخمش ، چ : زخم تيغش
( 8 ) - م - و منير
( 9 ) - م : و غدير
( 10 ) - و : چشم با راى خويش باز نكرد
( 11 ) - س : بريدى آنگا آن
( 12 ) - م : زلف
( 13 ) - ل : دهر را هزاران بيم
( 14 ) - ل : همچو جان به دونيم
( 15 ) - ل : روزگار
( 16 ) - م : حديث ، س : نسيم
( 17 ) - م : باد فلك
( 18 ) - ذ : دامنش