تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
در قيام و قعود « 1 » عود او كرد * در ركوع و سجود « 2 » جود او كرد خاتم اينجا بداد بر در راز * ملك آنجا عوض ستد با ناز « 3 » نفس او را چو « 4 » ديو چاهى « 5 » بود * چرخ او را رسن « 6 » الهى بود تيغ خشمش « 7 » منير بود منير « 8 » * بحر علمش غدير بود غدير « 9 » چون نمود او به دشمنان دندان * تنگ شد بر عدو جهان چو دهان او توانست خصم را ماليد * ليك خصمش به دو همىناليد خشم با راى خويش يار نكرد « 10 » * جز به دستورى ايج كار نكرد گر سرى برزدى ازو به زمان * اول اين سر بريدى آخر آن « 11 » گر تهوّر چو جنگيان كردى * روم چون موى « 12 » زنگيان كردى آمدى در هزاهز از پى بيم « 13 » * دل مريخ همچو جان يتيم « 14 » زحل اندر محل خود حيران * چشم ناهيد سوى مه نگران بتعجب ز زخم تيرش تير * پشت همچون كمان و رخ چو زرير نايب كردگار حيدر بود * صاحب ذو الفقار « 15 » حيدر بود مهر و كينش دليل منبر و دار * حلم و خشمش قسيم « 16 » جنت و نار آبرويش ببرده آب ملك * باد عزمش نشانده تاب فلك « 17 » كرد چون گرد ناوكش « 18 » پرواز * دامن كوه را گريبان باز شير يزدان چو برگشادى چنگ * روى گردون شدى چو پشت پلنگ
هامش
( 1 ) - م : روح را در قعود ( 2 ) - م : در ركوع و سجود ( 3 ) - م : جز او نبستد باز ، س : ملك از آنجا جز او كه بستد باز ( 4 ) - م : سهم او دام ، س : نقش او را چو : ل : سهم او رام ، ب : خلق را ديو قهر ( 5 ) - و : ريوچاهى ( 6 ) - چ : چرخ را روشنى ( 7 ) - م : تيغ زخمش ، چ : زخم تيغش ( 8 ) - م - و منير ( 9 ) - م : و غدير ( 10 ) - و : چشم با راى خويش باز نكرد ( 11 ) - س : بريدى آنگا آن ( 12 ) - م : زلف ( 13 ) - ل : دهر را هزاران بيم ( 14 ) - ل : همچو جان به دونيم ( 15 ) - ل : روزگار ( 16 ) - م : حديث ، س : نسيم ( 17 ) - م : باد فلك ( 18 ) - ذ : دامنش
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 253 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى