تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
مهتر انگشت بر دهان « 1 » آورد * قطرهء آب بر زبان آورد سر انگشت خويش را تر كرد * آنگهى در دهان حيدر كرد داد مردى و علم و حفظ سخن « 2 » * سر انگشتش از بن ناخن گشت از بهر سود و سرمايه‌اش * سر انگشت مصطفى دايه‌اش لا جرم زان غذا و زان انگشت * دين بپرورد و كافران را كشت سر انگشت مه شكاف آمد * نطق حيدر چو « 3 » كوه قاف آمد همچو خورشيد شرع تابنده * ثابت و استوار و پاينده گفته او را رسول جبارش * كاى خداى از بدان نگه‌دارش نطق شرع از براى سيرت او * مصطفى خواندش « 4 » از بصيرت او علم او از براى يك تعليم * گفته در بيت مال با زر و سيم « 5 » چون دو توده بديد از اين و از آن * گشت حيران ازين دل و زان جان ديگرى را فريب اى رعنا * نيستى تو سزا و درخور ما « 6 » ننگرم من سوى دوال شما * نشوم نيز در جوال شما همتش سغبهء وجود نبود * كار او جز سجود و جود نبود چرخ را رهنماى حلم او بود * دهر را « 7 » كدخداى علم او بود حلم را كار بست روز جمل * عفو كرد از عدو خلاف و جدل باز با خصم خويش در صفين * با عدو كار بست راى رزين تاج حلمش « 8 » گذشته از پروين * تخت علمش « 9 » نهاده بر در دين تا بنگشاد « 10 » علم حيدر در * ندهد سنت پيمبر بر در سراى فنا و كشور دين * حيدر ملك بود و كوثر دين
هامش
( 1 ) - ل : در دهان ( 2 ) - م : حفظ و سخن ( 3 ) - ب : نطق او همچو ( 4 ) - ل : مرتضى خواندش ، ذ : مصطفى خوانده ( 5 ) - ذ : از زر و سيم ( 6 ) - م : سزاى خدمت ما ( 7 ) - خ : شرع را ( 8 ) - م : علمش ( 9 ) - م : حلمش ( 10 ) - م : تات نگشاد