مهتر انگشت بر دهان « 1 » آورد * قطرهء آب بر زبان آورد
سر انگشت خويش را تر كرد * آنگهى در دهان حيدر كرد
داد مردى و علم و حفظ سخن « 2 » * سر انگشتش از بن ناخن
گشت از بهر سود و سرمايهاش * سر انگشت مصطفى دايهاش
لا جرم زان غذا و زان انگشت * دين بپرورد و كافران را كشت
سر انگشت مه شكاف آمد * نطق حيدر چو « 3 » كوه قاف آمد
همچو خورشيد شرع تابنده * ثابت و استوار و پاينده
گفته او را رسول جبارش * كاى خداى از بدان نگهدارش
نطق شرع از براى سيرت او * مصطفى خواندش « 4 » از بصيرت او
علم او از براى يك تعليم * گفته در بيت مال با زر و سيم « 5 »
چون دو توده بديد از اين و از آن * گشت حيران ازين دل و زان جان
ديگرى را فريب اى رعنا * نيستى تو سزا و درخور ما « 6 »
ننگرم من سوى دوال شما * نشوم نيز در جوال شما
همتش سغبهء وجود نبود * كار او جز سجود و جود نبود
چرخ را رهنماى حلم او بود * دهر را « 7 » كدخداى علم او بود
حلم را كار بست روز جمل * عفو كرد از عدو خلاف و جدل
باز با خصم خويش در صفين * با عدو كار بست راى رزين
تاج حلمش « 8 » گذشته از پروين * تخت علمش « 9 » نهاده بر در دين
تا بنگشاد « 10 » علم حيدر در * ندهد سنت پيمبر بر
در سراى فنا و كشور دين * حيدر ملك بود و كوثر دين
هامش
( 1 ) - ل : در دهان
( 2 ) - م : حفظ و سخن
( 3 ) - ب : نطق او همچو
( 4 ) - ل : مرتضى خواندش ، ذ : مصطفى خوانده
( 5 ) - ذ : از زر و سيم
( 6 ) - م : سزاى خدمت ما
( 7 ) - خ : شرع را
( 8 ) - م : علمش
( 9 ) - م : حلمش
( 10 ) - م : تات نگشاد