تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
سايهء چاكرانش از ره حلم * قدوهء عاشقانش از سر علم سر توحيد اندرين گلشن * پيش جان عزيز او روشن بادى عدل جوى همچو بهار * حاكمى سخت مهر و سست مهار در ره خدمت رسول خداى * اندرين كارگاه ديونماى با كسى علم دين نگفت استاخ « 1 » * زانكه دل تنگ بود « 2 » و علم فراخ سائلان را به آشكار و نهفت « 3 » * جز به اندازه سرّ « 4 » شرع نگفت در خيبر بكند شوى « 5 » بتول * در دين را به دو سپرد رسول چون توانست چاه كفر انباشت * چاه دين هم نگاه داند داشت قوت حسرتش ز فوت نماز * داشته چرخ را ز گشتن « 6 » باز تا دگرباره برنشاند بزين * خسرو چرخ را تهمتن دين ماند « 7 » اندر دل على هر سوى * عرش و كرسى چو نيم‌دانگ و تسوى « 8 » زمزم لطف آب خامهء اوست * كعبهء اهل فضل نامهء اوست خامهء او چو يار شد با دست * سمط لؤلؤ زيگ نقط « 9 » پيوست هريكى غين و صد هزار « 10 » غرر * هر يكى دال و صد هزار « 11 » درر زانكه غينش « 12 » ز غيب آگه بود * دال با درد دينش همره بود شمتى ياد كن ز يك نامه * خام كى باشد آن‌چنان خامه آن سخنها كه در ضيافت و ضيف « 13 » * بفرستاد سوى سهل حنيف هريكى لفظ كو ادا كردست * سر انگشت مصطفى كردست نه بهنگام كودكى پدرش * برد نزديك صاحب خبرش
هامش
( 1 ) - ذ : گستاخ ( 2 ) - م : ديد و ( 3 ) - م : ملك ملك آشكار و نهفت ، ل : سالك ملك . . . ( 4 ) - ب : علم ( 5 ) - م : اين عم رسول و شوى ، و : در خيبر بكند زوج ، ل : . . . جفت ( 6 ) - ب : چرخ را داشته ( 7 ) - كم : باز ( 8 ) - پ : طسوى ( 9 ) - م : نمط ( 10 ) - ذ : غين صد هزار ( 11 ) - ذ : دال صد هزار ( 12 ) - م : هر يكى غين ، ب : زانكه غيبش ( 13 ) - م : در صيانت و ضيف