عقل در آب رويش آغشته * سهو در گرد دينش ناگشته
كرده از رمزهاء عقلانگيز * طبع و بازار و ذهن و خاطر تيز « 1 »
لفظ قرآن چو ديد درويشش * خويشتن جلوه كرد در پيشش
عشق را بحر خود و دل را كان * شرع را ديده بود و دين را جان
مصطفى از براى جان و تنش * نه ز بهر كلاه و پيرهنش
نام او كرده در ولايت علم * على « 2 » از علم و بو تراب از حلم
ذات بارى از آن ستم ديده * تاش ناديده ناپرستيده « 3 »
باز دانسته در جهان نوى « 4 » * در دل نقش نفس « 5 » را ز نبى
فرش توحيد جان هستش بود * سد « 6 » اسلام تيغ و دستش « 7 » بود
كى شود آنكه ماه دين با او * تبع و « 8 » تابع ثريا او
نه كه « 9 » اين عقد پيش از اين بودست * در ازل تا ابد « 10 » قرين بودست
با ثريا ثرى برابر شد * چون على با نبى برادر شد
مرد را عقل « 11 » راىزن باشد * سغبهء فالگوى زن باشد
مرتضائى كه « 12 » كرد يزدانش * همره جان مصطفى جانش
در سفر پيش آن قوى ايمان * بود چون لاشهء دبر دبران
هر دو يك قبله و خردشان دو * هر دو يك روح و كالبدشان دو
هر دو يك در ز يك صدف بودند * هر دو پيرايهء شرف بودند
دو رونده چو اختر و گردون « 13 » * دو برادر چو موسى و هارون
از پى سائلى به يكدو رغيف * سورت هل اتى ورا تشريف « 14 »
درّ مظلوم پادشا كانش * لوح محفوظ مصطفى جانش
هامش
( 1 ) - ض : روز بازار چشم و خاطر تيز
( 2 ) - م : علم
( 3 ) - ك : ناپسنديده
( 4 ) - م : باز دانسته در جهاد قوى ، خ : در جهان فرى
( 5 ) - م : در دلش نفس نقش
( 6 ) - و : حصن
( 7 ) - م : تيغ دستش
( 8 ) - چ : تيغ را
( 9 ) - ل : نى كه
( 10 ) - ل : در ابد تا ازل
( 11 ) - چ : مرو را
( 12 ) - ذ : مرتضى را كه
( 13 ) - م : اختر گردون
( 14 ) - كم : تعريف