تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كرده خورشيد و ماه را به دونيم * نور اقلامش اندر آن اقليم صدف صد هزار بحر دلش « 1 » * شرف صد هزار عرش گلش « 2 » اين برهنه شده ز زحمت ظرف * و آن « 3 » برون آمده ز پردهء حرف تا بدان حد شده مكرّم بود * لو كشف مرو را مسلم بود مصطفى را مطيع و فرمان‌بر * همه بشنيده رمز دين يكسر بهر او گفته مصطفى به آله * كاى خداوند وال من والاه فضل حق پيشواى سيرت او * خلق او عشرت عشيرت او هركه جستى مخالفت در دين * كردى او را به زير خاك دفين ديو گرينده در ملاعبتش « 4 » * عقل خنديده « 5 » در متابعتش « 6 » كدخداى زمانه چاكر او * خواجهء روزگار قنبر او هركه تن دشمنست و يزدان دوست * دارند « 7 » الرّاسخون فى العلم اوست حرمت دين چو ظرف جانش داشت « 8 » * زحمت حرف پيش او نگذاشت « 9 » كاتب نقش‌نامهء « 10 » تنزيل * خازن گنج‌خانه « 11 » تأويل علم او را كه صخره كردى موم * بوده چون محرم و عرب « 12 » محروم عالم علم بود و بحر هنر * بود چشم و چراغ پيغمبر بحر علم اندرو بجوشيده * چاه را به ز مستمع ديده رازدار خداى پيغمبر « 13 » * رازدار پيمبرش حيدر حيدرى كش خداى خواند شير * كى زدى بر معاويه شمشير شير روباه را نيازارد * ليك صد گور « 14 » زنده نگذارد
هامش
( 1 ) - م : گلش ( 2 ) - م : دلش ( 3 ) - ل : او ( 4 ) - م : ب : مداعبتش ( 5 ) - ب : خندنده ( 6 ) - م : در مداعبتش ( 7 ) - س : دان كه ( 8 ) - م : رحمت دين چو ظرف جانش آراست ( 9 ) - م : برخاست ( 10 ) - م : نقش خامهء ، ك : نقش و نامه ( 11 ) - م : گنج‌نامهء ، ك : گنج و نامهء ( 12 ) - ب : بود چون محرم عرب ، چ : بوده چون محرم و عرب ( 13 ) - خدا و پيغمبر ( 14 ) - ض : يك گور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 249 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى