تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
شب يلدا سراج ازو بودى « 1 » * روز هيجا هياج ازو « 2 » بودى آمد از سدره جبرئيل امين * لافتى كرده مر ورا تلقين ذوالفقارى كه از بهشت خداى * بفرستاده بود شرك‌زداى آوريدش به نزد پيغمبر * گفت كاين هست بابت حيدر تا به دو دينت آشكار كند * لشگر كفر تار و مار كند مصطفى داد مرتضى را گفت * كه بدين آر دين برون ز نهفت نه جگر بود داعى « 3 » مرديش * نه ظفر « 4 » باعث جوانمرديش آن‌چنان آختى ز باغى « 5 » كين * كايج « 6 » تاوان نبد ورا در دين « 7 » چون نه از خشم بود از ايمان بود * آز و كافر « 8 » كشيش يكسان بود روز او بت‌شكن ز روز ازل * دست او تيغ زن بر اوج زحل مر نبى « 9 » را وصى و هم داماد * جان پيغمبر از جمالش شاد اى خوارج اگر درونت شكيست * كفر و دين نزد تو ز جهل يكيست كس نديده برزم در پشتش * منهزم شرك از يك انگشتش آل ياسين شرف به دو ديده * ايزد او را به علم بگزيده نائب مصطفى بروز غدير * كرده در شرع مرو را به امير « 10 » سر قرآن بخوانده بود بدل « 11 » * علم دو جهان ورا شده حاصل « 12 » به فصاحت چو او سخن گفتى * مستمع زان حديث در سفتى لطف او بود لطف پيغمبر * عنف او بود شير « 13 » شرزهء نر هركه ديدى حسام او مسلول * نفى گشتى برو طريق حلول
هامش
( 1 ) - و : ز تاج او بودى ( 2 ) - ل : هياچ او ( 3 ) - ل : نه غرض ، ب : نه جگر بود داعى ( 4 ) - ك : نه غرض ، ل : نه عوض ( 5 ) - س : آخته ز باغى ، ذ : آخت او ز ياغى ( 6 ) - و : كآنچ ، س : كايج ( 7 ) - چ : برد نبود ز دين ( 8 ) - ل : كه ز كافر ، ب : آز و كافر ( 9 ) - م : هم نبى ( 10 ) - ب : در شرع خود مر او را مير ( 11 ) - ب : كتب ناديده خوانده بود بدل ( 12 ) - ل : علم هر دوجهان ورا حاصل ( 13 ) - ب : عنف او عنف شير