شب يلدا سراج ازو بودى « 1 » * روز هيجا هياج ازو « 2 » بودى
آمد از سدره جبرئيل امين * لافتى كرده مر ورا تلقين
ذوالفقارى كه از بهشت خداى * بفرستاده بود شركزداى
آوريدش به نزد پيغمبر * گفت كاين هست بابت حيدر
تا به دو دينت آشكار كند * لشگر كفر تار و مار كند
مصطفى داد مرتضى را گفت * كه بدين آر دين برون ز نهفت
نه جگر بود داعى « 3 » مرديش * نه ظفر « 4 » باعث جوانمرديش
آنچنان آختى ز باغى « 5 » كين * كايج « 6 » تاوان نبد ورا در دين « 7 »
چون نه از خشم بود از ايمان بود * آز و كافر « 8 » كشيش يكسان بود
روز او بتشكن ز روز ازل * دست او تيغ زن بر اوج زحل
مر نبى « 9 » را وصى و هم داماد * جان پيغمبر از جمالش شاد
اى خوارج اگر درونت شكيست * كفر و دين نزد تو ز جهل يكيست
كس نديده برزم در پشتش * منهزم شرك از يك انگشتش
آل ياسين شرف به دو ديده * ايزد او را به علم بگزيده
نائب مصطفى بروز غدير * كرده در شرع مرو را به امير « 10 »
سر قرآن بخوانده بود بدل « 11 » * علم دو جهان ورا شده حاصل « 12 »
به فصاحت چو او سخن گفتى * مستمع زان حديث در سفتى
لطف او بود لطف پيغمبر * عنف او بود شير « 13 » شرزهء نر
هركه ديدى حسام او مسلول * نفى گشتى برو طريق حلول
هامش
( 1 ) - و : ز تاج او بودى
( 2 ) - ل : هياچ او
( 3 ) - ل : نه غرض ، ب : نه جگر بود داعى
( 4 ) - ك : نه غرض ، ل : نه عوض
( 5 ) - س : آخته ز باغى ، ذ : آخت او ز ياغى
( 6 ) - و : كآنچ ، س : كايج
( 7 ) - چ : برد نبود ز دين
( 8 ) - ل : كه ز كافر ، ب : آز و كافر
( 9 ) - م : هم نبى
( 10 ) - ب : در شرع خود مر او را مير
( 11 ) - ب : كتب ناديده خوانده بود بدل
( 12 ) - ل : علم هر دوجهان ورا حاصل
( 13 ) - ب : عنف او عنف شير