از در كفر گل برآرنده * در دين را نگاهدارنده
هركه ناطق نبود « 1 » قايل او * و آنكه قابل « 2 » نبود قاتل او
كرده از دشمنان دين چو سحاب « 3 » * خامهء ريگ را به خون « 4 » سيراب
كنده زورش در جهود كده * در علم و عمل به دو ستده « 5 »
حس « 6 » او چون عظيم بود و كبير * كشت مغلوب « 7 » او سحاب اثير « 8 »
به دو تيغ آن هزبر دين بىميغ * كرده « 9 » اسلام را همه يك تيغ
به دو تيغ او بذو الفقار و زبان « 10 » * كرده يك تيغ همچو تير جهان
بود تيغى « 11 » زبان گوهرپاش * كه به دو كرده علم عالم فاش
ديگرى ذو الفقار برّان بود * كافت جان شير غرّان بود
زان دو تيغ كشيده در عالم * شرع را كرده همچو تير « 12 » و قلم
نور علمش چشندهء « 13 » كوثر * نار تيغش كشندهء كافر
در صف رزم پاى او محكم * وز پى رمز جان او محرم « 14 »
زور او بتشكن بروز ازل * دست او تيغ زن بر اوج زحل
هم مبرّز « 15 » بعلم بيم و اميد « 16 » * هم مبارز چو شير و چون خورشيد
كر شده گوش فتنه از كوسش « 17 » * كرده فتح و ظفر زمينبوسش « 18 »
دل و بازوش ازو نديده « 19 » به چشم * دست بردى بهپاى مردى « 20 » خشم
دست و تيغش چو پاى كفر ببست * هيبتش گردن عدو بشكست
در مصافى كه پاى بفشردى * آنت دولت كه دست « 21 » او بردى
هامش
( 1 ) - ل : نبوده
( 2 ) - س : قايل
( 3 ) - م : كرده از خلق دشمنان چو سحاب
( 4 ) - س : جامهء ريگ را ز خون
( 5 ) - بدل ستده
( 6 ) - م : حسن
( 7 ) - ل : مقلوب
( 8 ) - م : سحاب و اثير ، ب : سحاب اتير ، چ : سحاب اسير
( 9 ) - ب : كرد
( 10 ) - ل : چو ذو الفقار ، چ : ز ذو الفقار و سنان
( 11 ) - پ : بود تيغ از
( 12 ) - م : تيغ
( 13 ) - ل : چشيده
( 14 ) - چ : بىغم
( 15 ) - ب : هم مبادر ، ل : هم مبارز
( 16 ) - هم به اميد
( 17 ) - س : گوشش
( 18 ) - س : پوشش
( 19 ) - ك : در نديده ، ب : را نديده
( 20 ) - ب : دست بردى و پاى مردى
( 21 ) - ذ : آنش دولت كه دوست