كرده بر چرخ حق بنور يقين * طاوها « 1 » ماه چاردهاش « 2 » در دين
شوقش « 3 » آورده سوى « 4 » مهتر خويش * طرقوا طرقوا كنان در پيش
ديده از طا همه طهارتها * كرده از ها همه امارتها « 5 »
عمرى عمر « 6 » خود بيفشانده * عمرى رفته فرّ حق « 7 » مانده
شاهد حق روانش در خفتن « 8 » * نايب حق زبانش در گفتن « 9 »
كرده در عزّ و دولت « 10 » سرمد * عمرى را بدل بعمر ابد
بود مير عمر شهنشه دين * جان فدا كرد و مال در ره دين
از پى ديو در زمانهء او * سايهء او سلاح « 11 » خانهء او
كرده « 12 » عقلش در اين سراى مجاز * آرزو را به خاك سير جواز
كرده « 13 » پيوند دلق خويش از برگ * ديده زان برگ ديو آزش مرگ « 14 »
گر بگفتى زبانش عاهد حق « 15 » * ور بخفتى روانش شاهد حق
كرده بهر رسول يزدانش * حسبك اللّه « 16 » رديف ايمانش
در ره دين و دل فراغ « 17 » از وى * باغ فردوس را چراغ از وى
در ره دين صلاح درهء او * كرده خونها مباح در ره او
از پى حكم نافذش بشتاب * نامهء او بخوانده « 18 » آب چو آب « 19 »
خون دل با دم وفا بسرشت * نيل را نامه بر سفال نوشت
نيل تا نامهء عمر برخواند * آب چون رنگ از دو ديده براند
راندنى « 20 » كاندرو نبود « 21 » وقوف * خواندنى كاندر و نبود حروف
هامش
( 1 ) - ذ : طى و هى
( 2 ) - س : چاردش
( 3 ) - م : رويش
( 4 ) - م : پيش
( 5 ) - اين بيت در - س - چنين است :ديده از طا همه طربها را * كردهها دور ازو هربها را( 6 ) - م : عمرى از عمر
( 7 ) - س : زو و حق
( 8 ) - م : اگر خفتى
( 9 ) - م : اگر گفتى
( 10 ) - ل : عز دولت
( 11 ) - پ : سليح
( 12 ) - چ : زده
( 13 ) - و : گرچه
( 14 ) - ل : دانش مرگ : م : برگ و بوارش مرگ
( 15 ) - خ . عابد
( 16 ) - م : حبك اللّه
( 17 ) - س : ملك و باغ
( 18 ) - م : نخوانده
( 19 ) - ل : داد جواب
( 20 ) - م : زاندلى
( 21 ) - م : نبوده