بر پسر حد براند از پى « 1 » دين * شد روان پسر « 2 » بعليين
آرى اين « 3 » زخم هم ز دين من است * ورچه فرزند نازنين من است
از عمر عالمى منور شد * همه آفاق « 4 » پر ز منبر شد
روى او مسند عتيق آراست * راى او سرو باغ دين پير است « 5 »
هست پيدا « 6 » ز بهر تصحيحش « 7 » * در تراويح پرمصابيحش
شده از غيرتش فريشم تن « 8 » * زهره زهره بريشم زن « 9 »
درّهوار « 10 » از پى اقامت حد * در ره احمد از براى احد
ذرّهء را براى مستورى « 11 » * نزده درّه جز به دستورى « 12 »
خانهء مى خراب گشته ازو « 13 » * زهره « 14 » زهره آب گشته ازو « 15 »
ناصر اللّه در رعايت « 16 » حق * حكم حق كرده « 17 » در ولايت حق
در عدل وى رضى اللّه عنه
عدل او بود با قضا « 18 » همبر * حكم او بود تيزرو چو قدر
بيشه « 19 » بر گور كرد « 20 » همچو حرم * تله بر « 21 » مرغ كرده همچو ارم « 22 »
كرده از امر او به دستورى * از همه ناپسندها دورى
كرده از عدل او به دلسوزى « 23 » * گرگ با جان ميش خوشپوزى « 24 »
هامش
( 1 ) - خ : از ره
( 2 ) - م : روان آن پسر
( 3 ) - خ : كارى اين
( 4 ) - پ : آفاق ، م : اسلام
( 5 ) - م : آراست
( 6 ) - پ : هست بيدار
( 7 ) - بهر تصحيفش ، ل : بهر تسبيحش
( 8 ) - م : قريشم ، ل : فريشم ، س : بريشم ، ذ : سريشم تن
( 9 ) - س : بر فلك زهرهء بريشم زن ، ل : فريشم زن
( 10 ) - م : ديدهء وار ، س : دورهدار
( 11 ) - س : جزو را ، ل : دره را از براى دستورى
( 12 ) - ل : به مستورى
( 13 ) - س : از وى
( 14 ) - م : زهر
( 15 ) - س : ز امر
( 16 ) - سر در ره عنايت
( 17 ) - م : گشته
( 18 ) - ل : عدل او با قضاى
( 19 ) - م : پشه ، پ : پشته
( 20 ) - م : كرد ، ذ : بر شير كرده
( 21 ) - ذ : حله بر ، س : كوى پر
( 22 ) - م : درم
( 23 ) - چ : بدآموزى ، م : سورى ، س : كرده از امن او به دلسوزى
( 24 ) - س : گرگ با گاوميش خوشپوزى ، م : با جان ميش خوشتوزى ، پ : با كاوميش درپوزى