تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
عليى كو كشد ز دشمن « 1 » پوست * با چنين دشمنى نباشد « 2 » دوست تو بدين ترهات و هزل « 3 » و فضول * مر على را همىكنى معزول گر مداهن « 4 » بود روا نبود * به خلافت تنش « 5 » سزا نبود ور بود عاجز و خبير بود * پس منافق بود نه مير بود مصلحت بود آنچه كرد على * تو چرا سال و ماه پرجدلى « 6 » مكر و كبر و هوا برون انداز * تا دهد جانش مر ترا آواز شد چو شير خداى حرزنويس « 7 » * رخت بر گاو برنهد ابليس تا على را چو تو « 8 » ولى چكند * در هوا « 9 » و هوس على چكند زين بد و نيك « 10 » به گزين كردن « 11 » * زشت باشد حديث دين « 12 » كردن برگذشت او ز مبتداى « 13 » قدم * دررسيد او به منتهاى همم « 14 » پيش او روفتند « 15 » تا درگاه * حور و غلمان بجعد و گيسو راه رافضى را بماند « 16 » در گردن * جكجك و مرگ و جسك « 17 » و جان كندن بر براقى كه مصطفى پرورد * رافضى رايضى چه داند كرد « 18 » بود بو بكر با على همراه * تو زبان فضول كن كوتاه آفرين خداى بىهمتا * بر ابو بكر باد و شير خدا صورت « 19 » صدقش از دريچهء فضل « 20 » * ديده فاروق را بعلم و بعدل هر دو مهتر براى دين بودند * در سيادت سزاى دين بودند
هامش
( 1 ) - چ : آن على كو كشد ز اعدا ( 2 ) - م : نيامد ، س : نباشد ، ل : نبايد ( 3 ) - م : فضل ( 4 ) - و : كر تداهن بود ، م : گر به دامن ( 5 ) - ل : تنش ، م : پيش ، چ : خود او ( 6 ) - ل : با جدلى ( 7 ) - س : حرز نبيس ( 8 ) - خ : با على خود چو تو ، س : چون تو ( 9 ) - و : با هوا ( 10 ) - چ : از بد و نيك ( 11 ) - ل : جهد كين كردن ( 12 ) - م : حديث آن ( 13 ) - و : مقتداى ( 14 ) - ل : امم ( 15 ) - س : رفته‌اند ( 16 ) - س ، حاسدش را بمانده ( 17 ) - م : جسك و مرگ و جنگ ، ل : جنجك و مرگ و جنگ ( 18 ) - س : هركسى رايضى نداند كرد ( 19 ) - ل : صورت : صورتى ( 20 ) - س : عقل
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 233 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى