زده « 1 » عدلش درين سراى مجاز * آتش اندر سراى پردهء راز « 2 »
دست شسته « 3 » ز حضرتش تلبيس * كوچ كرده « 4 » ز كوى او ابليس
چرخ ، ماليدگان نكوخو ازو « 5 » * عمر پاليدگان به نيرو ازو « 6 »
كرده خورشيد را جدا زمنيش « 7 » * سايهء نور دلق « 8 » هفده منيش « 9 »
بر فهمش « 10 » ستاره كرده خروش * پيش سهمش سريش « 11 » كرده سروش
گشت « 12 » قيصر نگون ز تخت رفيع * درّه در دست او و او ببقيع
كرده تلقين بىضرورت را « 13 » * سورة سنت اهل صورت را « 14 »
از پى مؤمنان بتيغ و كمند * خار شبهت ز راه ايمان كند
روح كرده ز راح « 15 » سرمستش * امر حق داده درّه در دستش
ز احتسابش در اعتدال بهار * گل پياده بماند و باده سوار « 16 »
تيغ شاهان فرس پرخطرى « 17 » * بود كمتر « 18 » ز درّه عمرى
خانهء يزدگرد زوست « 19 » خراب * كرده تاراج جمله آن اسباب « 20 »
شاخ و بيخ ضلالت او بركند * كفر را دست و پاى كرد ببند
روى چون سوى احتساب آورد * مل چو گل « 21 » پاى « 22 » در ركاب آورد
نفس حسى ز هفت بند بجست * عقل انسان ز چارميخ برست « 23 »
ور بخواهى كرامتى به شكوه * قصهء ساريه بخوان بر كوه
هامش
( 1 ) - س : كرده عقلش
( 2 ) - چ : اندر سليحخانهء آز
( 3 ) - چ : بسته
( 4 ) - م : كوى كرده
( 5 ) - م : نالندگان نكوخور ازو ، س : مالندگان ، ب : ماليدگان
( 6 ) - م : هنرور ازو ، س : عمر بالندگان به نيرو ازو
( 7 ) - م : جدار زميش
( 8 ) - ذ : سايه دلق سفيد
( 9 ) - م : بينش
( 10 ) - م : زير فهمش
( 11 ) - پ : سرشك ، س : سريش
( 12 ) - پ : گشته
( 13 ) - م : بر ضرورت را
( 14 ) - م : سورة صورت اهل سنت را ، س : سورت سست اهل صورت را
( 15 ) - س : ز راح ، م : ز راه
( 16 ) - م : بود و بادهسوار ، س : ببود و بادهسوار
( 17 ) - خ : با خطرى ، ل : تيغ شاهان چو نيك درنگرى
( 18 ) - پ : گشته
( 19 ) - م : يزدجرد ازوست ، پ : يزدگرد كرد ، ل : خانهء بر دو كرد ازوست
( 20 ) - ل : كرد تاراج جملهء اسباب
( 21 ) - پ : گل چو مل
( 22 ) - م : روى
( 23 ) - م : بجست ؟