بر بزرگان چو حكم دين راندى * چرخ بر حكمش آفرين « 1 » خواندى
زهرهء او بروز « 2 » رستاخيز * بوده « 3 » چون زهره خرّمىانگيز « 4 »
بوده در زير « 5 » نور پيش از نشر * عدل او بابت « 6 » ترازوى حشر
كرده كم بيش شمسى و قمرى « 7 » * متساوى خلافت عمرى
عجم و شام را بهپاس و ز داد « 8 » * چون دل و دست خويشتن بگشاد « 9 »
بوده جانش معانى « 10 » انصاف « 11 » * مايه و پايهاش نبوده « 12 » گزاف
حبّذا عدل او و شوكت او * خرّما روزگار دولت او
به صلابت گشاده « 13 » شام « 14 » و عجم * بستد از روم « 15 » حمل زرّ و درم
سعد وقاص و عمر معدى را * آن دو آزاده و آن دو هادى را
بعجم هر دو را فرستاده « 16 » * بدل ظلم دادها داده « 17 »
در نهاوند چون قوى شد حرب * كفر و اسلام در شده در ضرب
او بفرط كياست از سر درد « 18 » * آنچنان خدعه را بجاى « 19 » آورد
حيلت كافران بديد از دور * از فراست بدان دل پرنور
روز آدينه بر سر منبر * گفت يا ساريه « 20 » ز خصم حذر
الجبل الجبل « 21 » كه لشگر كفر * حيله كردهست حيله « 22 » بر در كفر
سعد وقاص لفظ او بشنيد * وان كمينگاه كفر جمله بديد
كوه بشكافت و سعد و عمرو آواز * بشنيدند و فاش گشت آن راز
زان كمينگاهشان شدند آگاه * بازگشتند از آن مضيق سپاه « 23 »
هامش
( 1 ) - س : چرخ را حكمتش از كهن
( 2 ) - م : براى
( 3 ) - م : بود
( 4 ) - پ : خورمى
( 5 ) - پ : در سپر ، س : در زير نور
( 6 ) - م : نايب
( 7 ) - ل : شمس او قمرى
( 8 ) - س : بهپاس او داد ، ل : بهپاس و بداد
( 9 ) - س : دل و طبع خويش گشاد ، چ : دل و دست و طبع خويش بگشاد
( 10 ) - خ : معالى
( 11 ) - ل : از انصاف
( 12 ) - م : نبود
( 13 ) - ل : گشاد
( 14 ) - پ : روم
( 15 ) - پ : شام ، چ : از روم جمله
( 16 ) - ل : فرستاد او
( 17 ) - ل : داد او
( 18 ) - م : و سردرد
( 19 ) - پ : خدعهء بجاى
( 20 ) - پ : با ساريه
( 21 ) - و : الحيل الحيل
( 22 ) - پ : جمله
( 23 ) - پ : تباه