تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بر بزرگان چو حكم دين راندى * چرخ بر حكمش آفرين « 1 » خواندى زهرهء او بروز « 2 » رستاخيز * بوده « 3 » چون زهره خرّمىانگيز « 4 » بوده در زير « 5 » نور پيش از نشر * عدل او بابت « 6 » ترازوى حشر كرده كم بيش شمسى و قمرى « 7 » * متساوى خلافت عمرى عجم و شام را به‌پاس و ز داد « 8 » * چون دل و دست خويشتن بگشاد « 9 » بوده جانش معانى « 10 » انصاف « 11 » * مايه و پايه‌اش نبوده « 12 » گزاف حبّذا عدل او و شوكت او * خرّما روزگار دولت او به صلابت گشاده « 13 » شام « 14 » و عجم * بستد از روم « 15 » حمل زرّ و درم سعد وقاص و عمر معدى را * آن دو آزاده و آن دو هادى را بعجم هر دو را فرستاده « 16 » * بدل ظلم دادها داده « 17 » در نهاوند چون قوى شد حرب * كفر و اسلام در شده در ضرب او بفرط كياست از سر درد « 18 » * آن‌چنان خدعه را بجاى « 19 » آورد حيلت كافران بديد از دور * از فراست بدان دل پرنور روز آدينه بر سر منبر * گفت يا ساريه « 20 » ز خصم حذر الجبل الجبل « 21 » كه لشگر كفر * حيله كرده‌ست حيله « 22 » بر در كفر سعد وقاص لفظ او بشنيد * وان كمينگاه كفر جمله بديد كوه بشكافت و سعد و عمرو آواز * بشنيدند و فاش گشت آن راز زان كمينگاهشان شدند آگاه * بازگشتند از آن مضيق سپاه « 23 »
هامش
( 1 ) - س : چرخ را حكمتش از كهن ( 2 ) - م : براى ( 3 ) - م : بود ( 4 ) - پ : خورمى ( 5 ) - پ : در سپر ، س : در زير نور ( 6 ) - م : نايب ( 7 ) - ل : شمس او قمرى ( 8 ) - س : به‌پاس او داد ، ل : به‌پاس و بداد ( 9 ) - س : دل و طبع خويش گشاد ، چ : دل و دست و طبع خويش بگشاد ( 10 ) - خ : معالى ( 11 ) - ل : از انصاف ( 12 ) - م : نبود ( 13 ) - ل : گشاد ( 14 ) - پ : روم ( 15 ) - پ : شام ، چ : از روم جمله ( 16 ) - ل : فرستاد او ( 17 ) - ل : داد او ( 18 ) - م : و سردرد ( 19 ) - پ : خدعهء بجاى ( 20 ) - پ : با ساريه ( 21 ) - و : الحيل الحيل ( 22 ) - پ : جمله ( 23 ) - پ : تباه