تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
كرده منشور را به خط بديع * حق ليستخلفنهم توقيع به خلافت چو دست بيرون كرد * رودهء اهل ردّه را خون كرد خرد خويش را ز روى نياز * قبلهء راز كرد و جاى نماز آن يكى و همه چو جوهر عقل * آن خداوند و بنده چون سر عقل « 1 » سال و مه بوده در مرافقتش * جان فدا كرده در موافقتش جد بو بكر بود دين را جاه * دين ز بو بكر يافت تاج و كلاه صدق او ميزبان ايمان بود * مصطفى هرچه خواست او آن بود سوخت شاخ اعادت عادت « 2 » * كند بيخ ارادت ردّت « 3 » ملك افتاده را به‌پاى آورد * ملت رفته باز جاى آورد چون جدا « 4 » خواست شد زكات و نماز * بهم آورد هر دوان را باز تازه زو شد زكات و فرض صلاة * ركن اسلام شد مصون ز آفات برگرفت او به قوت ايمان * شرك و شك را ز كسوت ايمان « 5 » عالمى قصد كافرى كرده * او به‌نوبت « 6 » پيامبرى « 7 » كرده صورت و سيرتش همه جان بود * زان ز چشم عوام پنهان بود دل عاقل بنام شد نه بنان * چشم عامى بتن شده « 8 » نه بجان چشم عاقل درون « 9 » جان بيند * گوهر لعل چشم كان بيند دست هر ناكسى به دو « 10 » نرسد * پاى هر سفله‌اى درو « 11 » نرسد چشم ايمان « 12 » جمال او بيند * كور كى چهرهء نكو بيند اى ندانسته « 13 » حدق « 14 » بو بكرى * تو چه دانى ز صدق بو بكرى « 15 »
هامش
( 1 ) - چ : از سر عقل ( 2 ) - ب : سوخته شاخ غارت و عادت ، خ : عادت و عدت ( 3 ) - م : كنده بيخ ارادت بردت ، چ : ارادت وردت ( 4 ) - م : چون خدا ، ب چون شد او ( 5 ) - ل : به كسوت ، س : شك و شرك از دريچهء ايمان ، خ : از دريچهء دل و جان ( 6 ) - چ : او ثبوت ( 7 ) - ل : پيمبرى ( 8 ) - ل : رسد ( 9 ) - ب : بدون ( 10 ) - و : درو ( 11 ) - ب : اندرو ( 12 ) - ل : مؤمن ( 13 ) - ل : تو ندانسته ( 14 ) - و : صدق ( 15 ) - ل : تو ندانى صلاح بىمكرى ، و : تو چه دانى صلاح بو بكرى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 231 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى