تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بوده « 1 » چندان كرامت و فضلش * كه لو الفضل خوانده ذو الفضلش داده قرض از نهادهء دل و دين * هست « 2 » من ذا الذى گواه بر اين حكم من ذا الذى شنيده به گوش * زده در پيش حكم خانه‌فروش در يكى دفعه گاه « 3 » ايثارش * داده وى چل‌هزار دينارش داده اسباب و ملك سهل و « 4 » سليم * كرده بهر خود اختيار گليم از دريچهء مشبك ايمان * در تماشاى روضهء رضوان صدق او نقشبند زيب و فرش * درد او مرهم دل و جگرش گشته پشمينه‌پوش روح امين * از پى حلق او به حلقهء « 5 » دين تخته شسته ز بهر شرع رسول * از الف با و تاى « 6 » عقل فضول قفصى بوده سينهء صديق * عندليبى درو بنام عتيق « 7 » دل خود « 8 » چون بشرع او بربست * به نخستين دم آن قفص بشكست گشت حاصل هرآنچه او مسئول « 9 » * نام كل بر دلش نهاد رسول عندليب دلش جو بالا جست * در درازاى « 10 » شرع پهنا گشت عرش شرع محمدى بر او * هم در آن سينهء منوّر او طول و عرضش چو شرع « 11 » معلومست * زانكه مقلوب موم هم مومست چون كمال و جمال او بشناخت * همهء خويش در رهش درباخت دايهء دين بلا يجور « 12 » و يجوز * سير شيرش نكرده بود هنوز كه همىكرد بهر دمسازى * جان او باصفاش دل‌بازى « 13 » دين چو شمعى و مصطفى جانش * جان بو بكر بود پروانه‌اش برده در دين حق « 14 » خبر بر از او * يافته روز كين ظفر فر از او
هامش
( 1 ) - ل : بود ( 2 ) - م : داده ( 3 ) - م : بهر ( 4 ) - ل : اسباب و مال سهل ( 5 ) - ل : از پى درد او به حلقهء ( 6 ) - ل : بى و تى ( 7 ) - ل : مضيق ( 8 ) - م : دل او ( 9 ) - ب : او را سؤل ، ل : او را صول ( 10 ) - م : در درازى ( 11 ) - ل : چو عطف م : عشق ( 12 ) - ل : ز لا يجوز ( 13 ) - ل : همرازى ( 14 ) - چ : خورده در علم دين ، خ : عقل در علم دين
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 230 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى